تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

من نمی فهمم چرا وقتی ۲۲ نفر آدم با ۳ تا داور می خوان دنبال توپ بدوند مردمی که می رن استادیوم سرگرم نمی شن که برای سرگرم کردنشون باید دو تا تیم کوتوله های قرمز و آبی تشکیل بدیم که فوتبال بازی کنن و سر مردم گرم شه. نمی تونین سرگرم شین بذارین ما بریم ورزشگاه.

آخه این فکر احمقانه به مغز پوک کدوم بی شعوری زده. این چه مسابقه ای بود. کوتوله ان خب باشن. مثلا تو که خیلی بلندی چرا خودت راه نمی افتی رو توپ راه بری که یک سری سرگرم بشن. آخه بازی ۲۲ تا آدم کوتاه قد تو زمینی که براشون استاندارد نیست و به همین دلیل نمی تونن به دروازه ها برسن چه کیفی داره. اگر یکی رفت ورزشگاه و کیف کرد که بره پیش روانپزشک اما اگر کسی با دیدن این مسابقه مهیج! مثل من عصبانی شد، خب شده. مثلا چیمون..... بگذریم. همه چیمون به همه چیمون میاد.

چرا فکر می کنن دیدن کوتوله تو فیلم ها بامزه است. پول دادن به کسی به خاطر نقصی که به نظر می رسه داره، جالبه؟! هر کی عین بابای تو نیست باید مایه تفریح بقیه بشه الاغ! من هیچ وقت هم از فیلم سمندون خوشم نیومد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 15:36  توسط انوشه  | 

...
Im sentimental, if you know what I mean
I love the country but I cant stand the scene
And Im neither left or right
Im just staying home tonight
Getting lost in that hopeless little screen
But Im stubborn as those garbage bags
That time cannot decay
Im junk but Im still holding up
This little wild bouquet
Democracy is coming to the u.s.a.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 13:39  توسط انوشه  | 

اینکه این دوست ما می گه لازم نیست شما در خودتون تغییری ایجاد کنید بلکه اگر به درون توجه کنید تغییر خودش ایجاد می شه، یک جورایی راسته.

گاهی اوقات که دقت می کنم می بین از دوران لیسانس چقدر عوض شدم خنده ام می گیره. شاید دارم بزرگ می شم. فقط بدی این قضیه اینجاست که من الان دارم نتیجه تغییرات را مشاهده می کنم و اصلا حواسم به روند این تغییر نبوده. قبلا فکر می کردم من یک جزیره ام که می تونم جدا از همه زندگی کنم. الان می فهمم چقدر وابسته ام و چقدر دوست دارم این وابستگی رو حفظ کنم. از وقتی که دوره های خودشناسی رو شروعغ کردم که خوب باشم، انگار دارم بدتر می شم. البته قراره در مورد خودمون اصلا قضاوت نکنیم ولی شما بگید انوشه می تونه یک دقیقه بدون قضاوت و حک دادن یک جا بشینه یا نه. اصلا تو مرامش هست؟ از آنجاییکه نباید خودم رو تغییر بدم بلکه تغییر خودش ایجادمی شه من به قضاوت کردنم ادامه می دم.

یک کشف جالب دیگه" تهران کثافت خونه است اما من عاشق این کثافت خونه شدم!"

ضمنا چرا زمانیکه من تصمیم گرفتم اصلاح جامعه رو ترک کنم جامعه تصمیم گرفت من رو اصلاح کنه؟! باید دوباره شروع کنم به نصیحت کردن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:32  توسط انوشه  | 

یک مدتی است که دلمرده هستم. البته نه به اون شدت که واقعا مرده باشه دلم. بیشتر دلخوابیده هستم. خیلی فکر می کنم.

دلم برای دوستانمون که پارسال رفتن کانادا تنگ شده. البته دلم برای بچه شون بیشتر تنگ شده ولی اگر بگی دستم به یک ایمیل چطوری بره؟ نمیره.

می خوام برم مسافرت . جاییکه کسی من رو نشناسه اما این دو تعطیلی پیش رو برنامه ریزی شده است و باید برم جاییکه خیلی ها من رو می شناسن.

حوصله محل کارم رو هم کمتر دارم. مدری جدید ساختمان استرس من را زیاد می کند. احساس ناتوانی در انجام وظایف می کنم. این همکارم هم خیلی حرف می زنه. یک آقایی است البته! ولی بعضی وقت ها می خوام بالا بیارم. و جدیدا فهمیدم که وقتی توجهم بهش جلب می شه که مدتی ساکت باشه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 16:37  توسط انوشه  | 

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

من کلا با پدیده مرگ ارتباط برقرار نمی کنم. همیشه خیلی دیر می فهمم که یک نفر رو برای همیشه از دست دادم. وقتی یک نفر رو از دست می دم متوجه نمی شم. همیشه فکر می کنم جایی داره برای خودش زندگی می کنه. فقط دلم براش تنگ می شه. دلم برای کیارش مون خیلی تنگ می شه. همین الان هم خیلی تنگه. تنها خاطره برامون مونده.

دوستان من حالم خوبه. لطفا در این مورد به من زنگ نزنید. این رو نوشتم که شعری که ۵ روز در سرم می چرخه رو جایی ثبت کنم بلکه با دیدن و نوشتنش خلاص شم.

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 12:3  توسط انوشه  | 

روزنامه سرمايه لغو امتياز شد
روزنامه سرمايه براساس تصميم هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه مورخ 11/8/88 لغو امتياز شد.

به گزارش ايسنا روابط عمومي معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد: هيات نظارت بر مطبوعات امتياز روزنامه سرمايه را به استناد تبصره13 ماده11 قانون مطبوعات لغو كرد. علت لغو امتياز اين روزنامه تخلفات مكرر از مفاد ماده9 قانون مطبوعات اعلام شده است.

در اين گزارش آمده است: روزنامه سرمايه علاوه بر تخلفات فوق‌الذكر خارج از زمينه مصوب (به‌عنوان نشريه‌اي تخصصي با زمينه علوم انساني و روش آموزشي و پژوهشي) منتشر مي‌شد و مشخصات شكلي مندرج در پروانه انتشار از جمله قطع و روش نشريه را نيز بدون اخذ مجوز لازم و تاييد هيات نظارت بر مطبوعات تغيير داده بود.

روزنامه سرمايه به صاحب امتيازي و مديرمسوولي حسين عبده تبريزي منتشر مي‌شد. گفتني است روزنامه سرمايه پيش از اين چندين نوبت از هيات نظارت بر مطبوعات و اداره كل مطبوعات و خبرگزاري‌هاي داخلي تذكر كتبي دريافت كرده بود
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:41  توسط انوشه  | 

سلام

جدیدا یک کشفی کردم از نوع کشفیات پائولو کوئیلویی! اینکه یک سری نیروها هستند که دارن من رو در مسیر زندگی بهتر هدایت می کنن. من هم دارم به این نیروها اجازه می دم که بیان و هر کاری دلشون خواست بکنن. برای اینکه کنجکاو نشید و نظر خصوصی نگذارید توضیح بدم که یک کلاسی می رم که هدف من از شرکت در این کلاس مدیریت استرس بوده و حالا فهمیدم که باید شناخت بهتری از خودم پیدا کنم و کلا دارم با مساله ای به نام شناخت خود آشنا می شم. نکته جالبش اینجاست از نظر من که همین کاری که دوساله دارم انجام می دم در راستای یکی از تکالیف این کلاسه. اینکه چیزی رو که ناراحتم می کنه می نویسم. بعدا که بهش بر می گردم پی به بی اهمیت بودنش یا اشتباه تفکر خودم می برم. در نتیجه دیگه اون یارو ناراحتم نمی کنه. یا یک چیز تو مایه های درد را باید گفت. حرف را باید زد.

به این نتیجه دارم می رسم که خیلی پیچیده ام و خیلی به این مغز بدبخت فشار می یارم.

یه چیز دیگه این که حال کردن با captionوبلاگم. for nagging!.شما هم ببينيد كه من چقدر مزخرف حال خودم رو خراب كردم تا به حال.

به هونو: گر مي خوني به كجاي اين شب تيره آويختي قباي ژنده خود را! اگر ايراني كه بيكار شدي يك زنگي به من بزن. اگر نيستي كه يك ايميل بزن. نمي ميري كه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:42  توسط انوشه  | 

دوستت دارم.

نوش نوش

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 4:0  توسط انوشه  | 

می گم کار دارم ها. چنان کار دارم که وقتی برای نگران کارها بودن ندارم. هلاک دارم می شم. البته این روش خوبی برای غلبه بر استرس نیست. یعنی اینقدر فشار کاری روت باشه که حال غصه خوردن نداشته باشی.

تو این شرکت تا هر جا که احساس کنن که ممکنه جا داشته باشی واست کار می رسه. شکایتی ندارم از اینکه کارم زیاده به شرط اینکه این شرایط استرس زا از طرف مدیر مستقیم درک بشه- تا حالا که شده- شرکت ریسک اشتباه من رو تو این شرایط بپذیره - این موضوع رو هم که اعلام کردم- و حرفی سر ساعت کاری و پاداش و از این دری وری ها نشه. من سر قولم هستم. شرکت محترم لطفا آدم باش و سر قولی که اول سال به من دادی بمون.

آگهی دریافت خدمات دوستانه: به یک نفر دوست با خاصیت کمی ذوق طراحی منزل و حوصله برای کوچه و خیابان را بالا و پایین رفتن و توانایی حل مساله OR برای ماکسیمم کردن زیبایی خانه بعدی ما و راحتی خانه ما و رساندن دکوراسیون بعدی خانه تا 15 مهر و رعایت محدودیت های مالی نیازمندم! این هایی که گفتم قطعا مانعه الجمع نیستن اما نقاط دوستانی که من دارم با خصوصیات فوق شاید به 2 یا 3 برسه. این فضای دوستان من خیلی محدوده. مخصوصا اون قسمت رعایت محدودیت های مالی یک کم با خواسته های من فضایی رو ایجاد می کنه که هیچ آدم بیکاری تلاش برای حل این مساله نمی کنه!

یک کاریش می کنم. فوقش می رم تو اون خونه بعد بهش فکر می کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:25  توسط انوشه  | 

سلام

ما خونه مون رو عوض کردیم. البته باز هم چسبیدیم به شرق تهران اما یک مدتی دیر به دیر کانکت می شم و فقط میام اخبار بخونم. نیست که یه مدت خیلی فعال بودم اینه که گفتم خبر بدم نگران نشید!

اما یک پیشنهاد، اگر حوصله تان سر رفت یک سری به بنگاه املاک بزنید و یک صحبتی با بنگاهی ها بکنید. کلی شاد می شید!

اذعان می دارم که عوض کردن خانه به مراتب از عوض کردن شغل استرس زا تر است. خب شاید من تو دومی تبحر بیشتری کسب کردم!

ضمنا شمیه. نشد وقت نکردیم کمرم هم همچین تعریفی نداره. ولی عالی بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:55  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter