تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

من کلا با پدیده مرگ ارتباط برقرار نمی کنم. همیشه خیلی دیر می فهمم که یک نفر رو برای همیشه از دست دادم. وقتی یک نفر رو از دست می دم متوجه نمی شم. همیشه فکر می کنم جایی داره برای خودش زندگی می کنه. فقط دلم براش تنگ می شه. دلم برای کیارش مون خیلی تنگ می شه. همین الان هم خیلی تنگه. تنها خاطره برامون مونده.

دوستان من حالم خوبه. لطفا در این مورد به من زنگ نزنید. این رو نوشتم که شعری که ۵ روز در سرم می چرخه رو جایی ثبت کنم بلکه با دیدن و نوشتنش خلاص شم.

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 12:3  توسط انوشه  | 

روزنامه سرمايه لغو امتياز شد
روزنامه سرمايه براساس تصميم هيات نظارت بر مطبوعات در جلسه مورخ 11/8/88 لغو امتياز شد.

به گزارش ايسنا روابط عمومي معاونت امور مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد: هيات نظارت بر مطبوعات امتياز روزنامه سرمايه را به استناد تبصره13 ماده11 قانون مطبوعات لغو كرد. علت لغو امتياز اين روزنامه تخلفات مكرر از مفاد ماده9 قانون مطبوعات اعلام شده است.

در اين گزارش آمده است: روزنامه سرمايه علاوه بر تخلفات فوق‌الذكر خارج از زمينه مصوب (به‌عنوان نشريه‌اي تخصصي با زمينه علوم انساني و روش آموزشي و پژوهشي) منتشر مي‌شد و مشخصات شكلي مندرج در پروانه انتشار از جمله قطع و روش نشريه را نيز بدون اخذ مجوز لازم و تاييد هيات نظارت بر مطبوعات تغيير داده بود.

روزنامه سرمايه به صاحب امتيازي و مديرمسوولي حسين عبده تبريزي منتشر مي‌شد. گفتني است روزنامه سرمايه پيش از اين چندين نوبت از هيات نظارت بر مطبوعات و اداره كل مطبوعات و خبرگزاري‌هاي داخلي تذكر كتبي دريافت كرده بود
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 9:41  توسط انوشه  | 

سلام

جدیدا یک کشفی کردم از نوع کشفیات پائولو کوئیلویی! اینکه یک سری نیروها هستند که دارن من رو در مسیر زندگی بهتر هدایت می کنن. من هم دارم به این نیروها اجازه می دم که بیان و هر کاری دلشون خواست بکنن. برای اینکه کنجکاو نشید و نظر خصوصی نگذارید توضیح بدم که یک کلاسی می رم که هدف من از شرکت در این کلاس مدیریت استرس بوده و حالا فهمیدم که باید شناخت بهتری از خودم پیدا کنم و کلا دارم با مساله ای به نام شناخت خود آشنا می شم. نکته جالبش اینجاست از نظر من که همین کاری که دوساله دارم انجام می دم در راستای یکی از تکالیف این کلاسه. اینکه چیزی رو که ناراحتم می کنه می نویسم. بعدا که بهش بر می گردم پی به بی اهمیت بودنش یا اشتباه تفکر خودم می برم. در نتیجه دیگه اون یارو ناراحتم نمی کنه. یا یک چیز تو مایه های درد را باید گفت. حرف را باید زد.

به این نتیجه دارم می رسم که خیلی پیچیده ام و خیلی به این مغز بدبخت فشار می یارم.

یه چیز دیگه این که حال کردن با captionوبلاگم. for nagging!.شما هم ببينيد كه من چقدر مزخرف حال خودم رو خراب كردم تا به حال.

به هونو: گر مي خوني به كجاي اين شب تيره آويختي قباي ژنده خود را! اگر ايراني كه بيكار شدي يك زنگي به من بزن. اگر نيستي كه يك ايميل بزن. نمي ميري كه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:42  توسط انوشه  | 

دوستت دارم.

نوش نوش

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 4:0  توسط انوشه  | 

می گم کار دارم ها. چنان کار دارم که وقتی برای نگران کارها بودن ندارم. هلاک دارم می شم. البته این روش خوبی برای غلبه بر استرس نیست. یعنی اینقدر فشار کاری روت باشه که حال غصه خوردن نداشته باشی.

تو این شرکت تا هر جا که احساس کنن که ممکنه جا داشته باشی واست کار می رسه. شکایتی ندارم از اینکه کارم زیاده به شرط اینکه این شرایط استرس زا از طرف مدیر مستقیم درک بشه- تا حالا که شده- شرکت ریسک اشتباه من رو تو این شرایط بپذیره - این موضوع رو هم که اعلام کردم- و حرفی سر ساعت کاری و پاداش و از این دری وری ها نشه. من سر قولم هستم. شرکت محترم لطفا آدم باش و سر قولی که اول سال به من دادی بمون.

آگهی دریافت خدمات دوستانه: به یک نفر دوست با خاصیت کمی ذوق طراحی منزل و حوصله برای کوچه و خیابان را بالا و پایین رفتن و توانایی حل مساله OR برای ماکسیمم کردن زیبایی خانه بعدی ما و راحتی خانه ما و رساندن دکوراسیون بعدی خانه تا 15 مهر و رعایت محدودیت های مالی نیازمندم! این هایی که گفتم قطعا مانعه الجمع نیستن اما نقاط دوستانی که من دارم با خصوصیات فوق شاید به 2 یا 3 برسه. این فضای دوستان من خیلی محدوده. مخصوصا اون قسمت رعایت محدودیت های مالی یک کم با خواسته های من فضایی رو ایجاد می کنه که هیچ آدم بیکاری تلاش برای حل این مساله نمی کنه!

یک کاریش می کنم. فوقش می رم تو اون خونه بعد بهش فکر می کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:25  توسط انوشه  | 

سلام

ما خونه مون رو عوض کردیم. البته باز هم چسبیدیم به شرق تهران اما یک مدتی دیر به دیر کانکت می شم و فقط میام اخبار بخونم. نیست که یه مدت خیلی فعال بودم اینه که گفتم خبر بدم نگران نشید!

اما یک پیشنهاد، اگر حوصله تان سر رفت یک سری به بنگاه املاک بزنید و یک صحبتی با بنگاهی ها بکنید. کلی شاد می شید!

اذعان می دارم که عوض کردن خانه به مراتب از عوض کردن شغل استرس زا تر است. خب شاید من تو دومی تبحر بیشتری کسب کردم!

ضمنا شمیه. نشد وقت نکردیم کمرم هم همچین تعریفی نداره. ولی عالی بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:55  توسط انوشه  | 

رفتی

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایت.

سفرت بخیر

برسان سلام ما را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:41  توسط انوشه  | 

از یک یارویی مطلب خوندم که عزیزانی که در تهران هستید من در تعجبم که چرا هر روز دم افطار نمیرید اوین و عزیزان ما رو تنها می ذارید. عزیز من از پشت لپ تاپ مبارک بلند شو هیکل مبارک رو تکون بده بیا تهران برو فیزیکی عرض ارادت کن. اینجا اینقدر بزرگ هست که نتونی بهانه بیاری که در و همسایه من رو می شناسن. هم فال هم تماشا. هم وقتی برگشتی یک منتی سر ما میذاری.

مردم چه پر رو هستن. تمرگیدن سر جاشون می گن لنگش کن. چطوری یک پتیشن آن لاین راه بندازی که مثلا من خیلی باحالم و این ها یا بری تو فیس بوک شرط ببندی که یک میلیون نفر رو پیدا می کنی که مثل تو باحالن؟ خیلی به دموکراتیک شدن فضای اتاق خوابت کمک می کنه.

پی نوشت. من فقط به انتظار لنگ کردن همه چی توسط مردم تهران اعتراض دارم. نه به پیشنهادی که اون بابا داده ها! تو سر من نزنید. یعنی که چی کسی کسی رو تهران نمی شناسه. مگه حتما باید نشناسنت تا بتونی اعلام وجود کنی. مثلا سوپر سر کوچه بدونه تو به موسوی رای دادی شیر رایانه ایت قطع می شه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:35  توسط انوشه  | 

الان یک چیزی یادم افتاد. کلاس اول دوم دبیرستان بودم حس انساندوستانه ای مرا احاطه کرد و جهت بازگشت بزهکاران نوجوان به کانون خانواده، مشترک مجله داخلی کانون اصلاح تربیت شدم. فقط فکرش رو بکنید که یک همچین مجله ای برای تنها خانواده تحصیل کرده یک آپارتمان ۷واحدی بیاد و اسم کسی روش نوشته شده باشه که بچه نمونه آپارتمان شناخته می شده!

یادم نمیاد عکس العمل همسایه ها چی بود. شاید هم هیچ وقت روش رو نخوندن ولی الان فکر می کنم همچین روشی رو اجرا نمی کنم. جالب اینجاست که مامان و بابام فقط بهم خندیدن و من یکسال تمام به خواندن پیشرفت های کودکان و نوجوانان بزهکار ادامه دادم و از اصلاح آن ها خوشحال شدم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 0:38  توسط انوشه  | 

یه توضیح راجع به معجزه

ما یک عزیز بیماری داریم که یک مدتی حالش خیلی بد بود اما فعلا به نظر می رسه حالش خوبه. ما منتظر روزی هستیم که دیگه نگران بیماریش نباشیم. دیگه از من نپرسید.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 22:2  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter