ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم، خون دلها خورده ایم
ما برای آن که ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم
ما برای بوییدن گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم، چه سفرها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطر ها کرده ایم، چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
خون دل ها خورده ایم، خون دل ها خورده ایم
ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم
آخرش هم گریه کرد و اشک ما رو درآورد.
دیگه کم کم فقط همین صداها و آهنگ هاست که عشق به وطن برای من میاره. وگرنه به جز خانواده و دوستام هیچ احساس تعلقی به این خاک ندارم. و از همین جا اعلام می کنم حرف های ۶ سال پیشم برای ساختن مملکت دری وری یک جوان احساساتی بوده که جز کتاب برخورد دیگه ای با این دنیا نداشته. دل من دیگه اینجا خوش نیست. و از بهارک و آزاده که باهاشون مخالفت می کردم رسما معذرت می خوام.
ما ،همه، غبار یا ماسه ایم ؛
ما ،همه ، باران در باران !
با من از مردم ونزوئلا سخن گفته اند ،
از شیلی و پاراگوئه ،
من نمی دانم آن ها چه می گویند.
من تنها ،
پوسته زمین را می شناسم
و می دانم که بی نام است.

من عاشق میدان نقش جهان یا میدون شاه یا میدون امام اصفهانم. حالا اسمش هرچی می خواد باشه. فوق العاده قشنگه. از بودن اونجا سیر نمی شم. این بار که رفتم اصفهان دیگه سراغ زاینده رود نرفتیم. رفتیم همون میدون معروف.چون سر ظهر رسیدیم، همه رفته بودن سراغ شکم و من تونستم یک شکم سیر کله ام رو تو تمام مغازه ها بکنم و یک عالمه چیز قشنگ نگاه کنم و کلی آدم رو در حال خلق آثار هنری دید بزنم.
بچه که بودم یک بار رفتیم عمارت عالی قاپو. اون موقع طبقه بالاش در حال بازسازی بود و تا روی ایوانش بیشتر نتونستیم بالا بریم. طبقه بالای بالا تالار موسیقی است. کلی سوراخ گچی به شکل کوزه روی دیوار است که مانع از اکو و پارازیت صدا می شه. این شاهکاری بود که تا حالا ندیده بودم.
اما شاهکار اصلی که این مطلب رو به خاطرش نوشتم اینه که اگر ورودی عمارت رو یک مربع در نظر بگیرید و در یک گوشه اون آروم آروم نجوا کنین، گوشه مقابل صدای اکو شده شما رو پخش می کنه. اولش که دیدم مردم کلشون رو کردن اون تو فکر کردم کنج دیوار حاجت می ده!!!! اما بعد من و پدرام هم رفتیم بازی. البته از نظر علمی چیز عجیبی نیست ولی جالب بود که کلی وقت صرف طراحی یک همچین چیزی کردن. واقعا این دانشمندها قدیم ها وقت زیاد داشتن. تو هر گوشه طراحی یک چیز غیر منتظره می ذاشتن. شاید راز ماندگار این ساختمون ها- البته اگه از دست ما ایرانی ها در امون باشن- همینه.
ضمنا باغ پرندگان هم رفتیم و پس از دیدن کلی حیوان عجیب غریب که وسط پای آدم ها قدم می زنن، چشمم به جمال قشنگ ترین پرنده دنیا -البته از نظر من- روشن شد. قوی سفید، قوی سیاه!!! و جوجه اردک های زشت. ضمنا پرنده پیلا پیلا رو یادتون می یاد تو کارتون سرندی پیتی. ایشون "جناب تاکون" هم اونجا تشریف داشتن.
