تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

به نمونه اي از تصميمات اساسي زير که معلوم نيست چرا وقت نماينده مجلس رو اشغال مي کنه توجه کنيد: مخبر کمیسیون تلفیق گفت : سال 1386 هر نخ سیگار وارداتی 20درصد و هرنخ سیگار تولید داخل 5 درصد افزایش قیمت همچنین توتون قلیانی وارداتی 20 درصد، توتون پیپ و سایر موارد دخانی نیز 20 درصد افزایش قیمت همچنین سال آینده برای واگذاری پلا‌ک خودروی جدید و تعویض پلاکهای قدیمی 250 هزار ریال و برای پلاک موتورسیکلت 70 هزار ریال دریافت می شود. مقرر شد در ازای هر پرونده مطرح شده در شورای حل اختلاف 10 هزار ریال و برای هر پرونده کیفری در دادسراها 20 هزار ریال دریافت شود. مخبر کمیسیون تلفیق گفت: در جلسه دیروز این کمیسیون مقرر شد ، اداره ثبت احوال برای صدور کارت ملی المثنی برای مرحله اول 100 هزار ریال و برای‌مرحله دوم 200 هزار ریال دریافت کند. براساس مصوبه این کمیسیون 10 درصد به‌قیمت نوشابه‌های گازدار قندی تولید داخل و 15 درصد به نوشابه های گازدار قندی وارداتی افزوده می شود. وی اضافه کرد: براساس یکی از مصوبات این کمیسیون در ازای هر روز اقامت غیرمجاز هر تبعه خارجی 300 هزار ریال از فرد دریافت می شود و هر تبعه خارجی هم که به صورت غیرمجاز وارد کشور شود ، باید به ازای هر روز اقامت 300 هزار ریال پرداخت کند. مفتح هزینه انگشت نگاری را در مصوبه کمیسیون تلفیق در سال آینده 10 هزار ریال بیان کرد و افزود : به نیروی انتظامی اجازه داده شد بابت صدور، تمدید و تعویض هر جلد گذرنامه 300 هزار ریال دریافت کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 16:17  توسط انوشه  | 

سلام
نتیجه گیری منطقی بعدی اینه که حتی آبریزش بینی هم می تونه چنان بلایی به سر آدم بیاره که ۳ روز از رختخوا نتونی بیای بیرون. فکر کنم انفلوانزا گرفته بودم البته نوعش رو چون دکتر نرفتم معلوم نشد اما از آنجاییکه آنفلوانزا ها همه به اسم مناطق بحران زده اند، مال من یا مال بازار بغداد بوده یا دارفور.
 
امروز اولین کلاس آخرین درس دوره فوق رو شروع می کنم. امیدوارم به خیر، این نیز بگذرد.
 
این مدت دو تا فیلم هم دیدم. از اونجاییکه آدم سخت گیری نیستم از هردوتاش خوشم اومد، فهرست شیندلر - که خیلی خوشم اومد - و crash- که بد نبود به نظرم. به هر حال در حال بیماری دیدن هر فیلمی بهتر از تماشای تلویزیون محسوب می شه.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 9:56  توسط انوشه  | 

من از روز ۳شنبه مریض شدم. در ابتدا فقط مریض بودم و بی حال. سپس مبادرت به سرفه نمودم. ابتدا فکر می کردم که بهتره آدم سرفه کنه تا آبریزش بینی داشته باشه ولی دیشب که نتونستم بخوابم نتیجه گرفتم که دومی بهتر از اولیه. اقلا می تونی بخوابی. بدینوسیله اعلام می کنم بعد از این نتیجه گیری سرفه ها کم شده و آبریزش بینی آغاز شده است.
 
نتیجه گیری منطقی: وقتی دارین به بیماری فکر می کنین حتما به اینکه خوب می شین فکر کنین، اگر به نوع دیگه اش فکر کنین حتما نوع دیگه اش میاد سراغتون
 
پیوست. این موضوع در مورد پرینتر هم اثبات شده است.
پیوست۲. کاش این موضوع اینقدر سطحی نبود تا من بتونم به عنوان پایان نامه انجامش بدم.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:19  توسط انوشه  | 

چین با ۱ میلیارد نفر جمعیت ( حالا ۳۰۰ -۴۰۰ میلیون بالا پایین!) ۱۲۰ میلیون نفر کارگر خارجی داره که برای نگهداری اونها برنامه ریزی می کنه!!!
 
دقت کنید : ۱۲۰ میلیون کارگر خارجی در کشوری با جمعیت ۱ میلیارد نفر. همه این ها کار دارن خودشون؟ ای ول بابا اقتصاد. اصولا فکر می کنم مقیاس هزار به پایین تو چین کاربرد نداره . احتمالا وقتی می گن ۲ منظورشون میلیونه!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:43  توسط انوشه  | 

 
اعتراف می کنم که می ترسم. از جنگ می ترسم. از هرج و مرج می ترسم. از صدای موشک می ترسم. از مرگ می ترسم. هیچ هم دلم راضی نمی شه که قربانیان جنگ زنده اند. من می ترسم و از شدت ترس نمی تونم به جنگ فکر کنم و به حرف هر کس که احتمال جنگ بده هم گوش نمی دم.
 
من
می
تر
سم.
 
من از جنگ متنفرم. از فقر متنفرم. از بیماری متنفرم. از مرگ متنفرم. من از دیدن صحنه مردن بچه ها متنفرم.
من عاشق زندگی ام. کاش معجزه ای می شد و کسی این عشق رو از من نمی گرفت.
 
به شدت یاد کتاب ۱۹۸۴ می افتم. البته این بار نگاتیو این کتاب مطرح شده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 16:30  توسط انوشه  | 

دستي دستي تيکه تيکه اين خاک رو داديم رفت. خسته شدم از اين قضيه خليج فارس. آره باشه خليج عرب. خوب که چي؟ چي شد؟ بسکه همه چيز رو با پول خريدن مي خوان تاريخ هم واسه خودشون بخرن. خفه کنيد خودتون رو. معلومه که شرکت هاي بزرگ حاضرن کالاهايي با اسم خليج عرب بسازن. اون ها دنبال پولن و مشتري هم دارن. مشتري هاي بدبختي که بعد قرني پول خرج کردن حالا يادشون افتاده پول همه چيز نيست. احتياج به چيزي غير از چاه نفت واسه مفتخر بودن دارن. باشه بيايد. اصلا نادرشاه هم باباي ملک عبدالله بوده و خانواده آل مکتوم اين ها تو حياط کوروش اينا با هم کبدي بازي مي کردن و زلزله باعث شده پاسارگاد بيوفته اين ور خليجتون. وگرنه تمدن از ايونجا سر برآوردن و بعد تمدن اومد ايران و بعد رفت سمت سيبري و از اونجا رفت اروپا. خوبه بگيم ريشه اينکا ها در کشور بزرگ و متمدن امارات متحده عربي خلق شده. خوبه؟ اگه راضي هستيد که به سلامت اگر نه تشريف داشته باشين باز هم پيشکشتون کنيم. مامان جان يک اصطلاح دارن که مي گن: اينقدر سمن درام که ياسمن توش گمه( حالا شايد ثمن باشه، تا حالا ديکته اش رو نپرسيدم.) همينه ديگه. روز 160 تا ايميل مي گيرم که بريم پتيشن امضا کنيم که خليج هميشگي فارس رو تحريف نکنند. بابا جان آمدند و کشتندو سوختند و بردند و رفتند( يا يه چيز تو همين مايه ها). اوضاع خيط تر از خليج هميشگي عرب و جزاير هميشگي اماراتي و ابوعلي سيناي عرب- که گاهي به فارسي مي نوشت!- و تمدن و اين حرف هاست. کاشکي اقلا عرب ها نگهبان هاي خوبي واسه تاريخمون بودن.
 
پي نوشت. من خفه شدم. لطف فرموده بنزين را گران کنيد. تا بنزين را گران نکنيد خيابان ها خلوت نمي شود تا اتوبوس هايتان در آن راه بروند و پول نداريد تا اتوبوس بخريد و تونل هاي جاودان مترو را حفر کنيد. جان کندني را بايد کند. فوقش مي خواد تورم القايي يک کم زياد شه. اون هم مهم نيست.
 
پي نوشت 2. تورم بر 3 نوع است . يکي تورمي که هست و هميشه بوده. دومي تورمي که ماهيت القايي داره( به وسيله مالش پارچه تورمي به ميله ايجاد مي شه و زمانيکه اين ميله را در اصفهان بگذاريم؛ تمام تورم هاي منفي از ايران مي روند بيرون و تورم هاي مثبت باقي مي مانند.). سوم تورم کاذب است. منبع صحبت که به حمدلله معلوم است.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:51  توسط انوشه  | 

اعتراف می کنم که من در این امتحان ها تقلب کردم و آخرهای یک سوالی رو از رو جزوه نوشتم و اعتراف می کنم که اینقدر ترسیدم که سوال بعدی رو نتونستم کامل بنویسم. اعتراف خیلی تلخیه که من بعد از ۱۲ سال تو مدرسه و ۴ سال لیسانس و ۱سال و نیم فوق نتونستم تقلب کردن یاد بگیرم و مثل سگ می ترسم. حاضرم هر جفنگی رو حفظ کنم ولی تقلب نکنم.
 
ضمنا این کیه که من رو اینقدر مورد تفقد قرار داده؟ خشن! جدی! عصبی! دیوانه! امین آبادی! متوحش! این آخری ها رو از خودم در آوردم. ولی واقعا من اینقدر همه این چیزها که گفتی هستم؟ من که یک روز هر سر جدی رو بالش نذاشتم و از این موضوع متاسف می شدم. لطفا می شه یک اینفورمیشن! از خودت بگی ببینم از چه فاصله ای اینطوری به نظر می رسم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 9:57  توسط انوشه  | 

سلامی چو بوی.................................... گند دود هوای تهران
نمی خواستم اینو بگم ولی هرچی گشتم هیچ بویی نیومد. حتی بوی اسپری توالت که الحمدالله اسانس عطر مشهدش در نبودن من تموم شد رفت پی کارش. نمی دونید من با این اسانس چی ها کشیدم. گفتنی نیست.
 
الغرض امتحان هام عجالتا تموم شده و در حال خستگی در کردن و خسته کردن خودم هستم. خستگی درس در می کنم و پدر خودم رو در میارم از اکتیو بودن و کارکردن اون هم تو این هوای گند. بماند که این ترم تا اردیبهشت کش میاد( به خاطر پروژه هاش) و من هنوز یک کلاس دارم و موضوع پایان نامه ندارم اما....
 
از همین حالا دلم برای کلاس درس تنگ شده. من ۵ تا دوست نازنین به شمار دوستای نازنین قبلی ام اضافه کردم و شاید این موضوع خیلی بیشتر به دردم بخوره تا عوامل حیاتی موفقیت اجرای سیستم های erp. این ۵ تا دوست تاثیر زیادی رو من گذاشتن. حداقلش اینکه استرس امتحان و احساس اینکه اگر چیزی رو ندونم حتما گند و مزخرف هستم رو تو من کم کردن.
 
کسی سوالی تو ذهنش پیش نیومده که من بتونم براش فکر کنم؟ شدیدا به یک موضوع پایان نامه محتاجم. تو شهید بهشتی قحطی استاد و باید زود بچسبم به یکی از استادها!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 15:4  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter