تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

امروز پستم طولانیه. چون بوی خداحافظی میده. ما فردا صبح به قصد اصفهان و یزد حرکت می کنیم و چون برای دسترسی به اینترنت باید سختی بکشیم، پس سختی دوری از خودمون رو به بقیه میدیم و چک میل و چک بلاگ و... این برنامه ها تعطیل. برای اینکه به خودم اثبات کنم اعتیاد ندارم هم برنامه خوبی است.
خوب برنامه امروز می مونه ایمیل زدن به ۶۰۰ نفر برای تبریک سال نو، تلفن زدن به ۴۰۰همکار سابق برای تبریک پیشاپیش، بوس کردن ۲۰۰ همکار خانم در شرکت به عنوان خداحافظی، آرزوی سلامتی برای ۱ میلیون بشر ..... و این کارهایی که اگه انجام ندی می گن چقدر بی شعوری. واقعا من از تلفن زدن و خداحافظی کردن برای نشان دادن ادب بیزارم. البته اگر دیدید یک روز به شما خواننده محترم تلفن زدم بدانید که دوستتان داشتم و اجباری در کار نبوده. حوصله بعضی از بانک پارسیانی ها رو ندارم.
 
محض اطلاع کار من با خیاط خونه به اونجا کشیده که یکی از مدیران شرکت می خواد با بابام صحبت کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیاط خونه تهدید کرده که اگر من قرار باشه شکایت کنم، اون ها با این شرکت قرارداد امضا نمی کنن و من نمی فهمم واسه چی اصلا این شرکت تمایل داره که با خیاط خونه قرارداد داشته باشه. وقتی ساعت کاری و حقوق اینجا محاسبه می شه، واریز کردن بیم و مالیات و پول ۲۰ نفر آدم کاری داره که برون سپاری بشه آخه؟
 
من این رو الان ثبت موقت می کنم تا برم یکم کار کنم بیام.
 
خوب برگشتم.
القصه. اون موقع ها که آدم دختر خونه است، عید کیف بیشتری داره. چون استرس خونه تکونی نداری. نه که کمک نکنه آدم ولی مسئولیتش با ما نبود. ما فقط مسئول چیدن سفره هفت سین بودیم. ولی الان وضع فرق می کنه. برای اینکه این بهار خانوم پاشو بذاره خونه ما منجبورم امشب عین سگ پاسوخته!!! بدوم تا کارهای آخری تموم شه. تازه هنوز سنجد و سمنو ندارم و ماهی کوچولو هم به مامان این ها نسپردم. به گلدون ها آب ندادم..... یه حالی می کنم وقتی کارهام اینقدر کوچیک و بی نمک باشن!
 
شاید بخندین که این دختره چقدر خله و این ها. اما براتون بگم نوروز از هر چیزی تو خونه ما مهمتره. ما ممکنه اگر موقعیتش پیش نیاد واسه یکی کیک تولد نخریم اما اگر خونه هم نباشیم باشد وسایل هفت سین ما جور باشه و همه چیز مرتب و تمیز باشه. تازه بعد از سال تحویل یکی بایدبره یک برگ سبز بیاره تو خونه. حالا می خواد از خودمون باشه یا هر کی که داره میاد اولین نفر تو خونمون تا به گلدون ها آب بده یا حالا هر چی. تازه عمه هام که میرن بیرون خونه، با آب و اینه و قران بعد با برگ سبز برمی گردن و همه جای خونه میرن. بعد هم که مراسم تخم مرغ بازی باید حتما اجرا شه. می دونیم که اگر اجرا نکنیم چیزی عوض نمی شه اما عید واسه من یه عشقی میاره که حاضر نیستم با این فکر که بزرگ شدم و نباید اینقدر خوشحال باشم، این عشق و شور و حال رو از دست بدم.
تازه من هر سال لحظه تحویل سال گریه ام هم می گیره با علم به اینکه فقط کره زمین داره یه مدار رو که ۱ میلیارد ساله قطع کرده باز هم قطع می کنه و قرار نیست چیزی بشه یا از فرداش دنیا بهشت بشه، ولی بازهم دوست دارم نگاه کنم ببینم ماهیه ساکت می شینه یا نه. یا شعله شمع یه لحظه بی حرکت می شه یانه. نمی تونم با کسی حرف بزنم از زور استرسی که یعنی سال دیگه چی میشه و سعی می کنم هر چی فکر خوبه از آسمون بکشونم بیارم پایین سر سفره.
پارسال که پیش حافظ بودیم. اما امسال سر سفره هفت سین مامان پدرام می شینیم. تا ببینیم سال دیگه سر کی هواریم و خوشحالش می کنیم!
 
من تا حالا یزد نرفتم یعنی تا به حال تقریبا جایی نرفتم. مثلا شیراز رو پارسال دیدم یا سمت غرب کشور نرفتم. شمالی بودن این بدبختی رو داره که دائم می ری شمال و جایی رو نمی بینی . برای همین خیلی ذوق دارم. برگشتم ذوق هام رو می نویسم.
 
سال نو مبارک. امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 9:25  توسط انوشه  | 

آخ آدم لجش می گیره که یه جا کار کنی، کلی از بقیه همکارات بیشتر کار کنی، موقع تقسیم غنائم! که بشه بهت بگن تو ساعتی هستی و تو بگی بی خیال خدا شوهرم رو زنده بذاره من که واسه پول کار نمی کنم به دنبال رضایت شغلی هستم و رضایت شغلی رو هم تو این ببینی که ساعت رفت و آمدت دست خودته، تو کارت تقریبا استقلال داری و گهگاهی مجبور می شی فکر کنی، زیاد با دکترهای خنگ و خل سر و کله نمی زنی، بین همکارات ارج و قرب داری ..... بعد می دونی که ۳۰ روز بیمه واست رد نمی کنن اما یه روز بفهمی اصلا بیمه ات رو اشتباه حساب می کنن و سال گذشته نزدیک به ۳ ماه بیمه ات رو خوردن، در صورتیکه برای رد کردن این ۳ ماه حتی یک ریال هم نباید می پرداختن.
بعد می بینی که اگر به این شرکت شکایت کنی بهت می گن که شما کرامن اینجا نیستید و کارمند فلانجا هستین و مامور به خدمت در اینجا.... بعد وقتی به فلان جا حرف می زنین می گن روزهای بیمه ات رو این شرکت می ده و بیمه ات رو هم اینطوری حساب می کنه. بعد که دوباره زنگ می زنی که بگی اگر می شه یه راهی جلو پام بذار من حقم رو بگیرم می گه اصلا تو  حقی نداری و برو شکایت کن و گوشی رو قطع کنه.
 
ای کارگران مظلوم عالم
با اینکه خیلی سرم شلوغه ولی می رم شکایت می کنم
شاید یکی فهمید تو اون خیاط خونه چه غلطی دارن می کنن
 
پی نوشت. خیاط خونه جاییه که حقوق ما رو می ده. چون اسمش افتضاحه بچه ها این اسم رو روش گذاشتن.
این خیاط خونه تنها کاری که می کنه اینه که لیست بیمه و مالیات رد می کنه. چرا ما کارمند اونیم فکر نکنم حتی نعوذبالله الله اعلم. هر چی هست اینقدر احمق تشریف دارن که فقط یه بند تو قرارداد دارن که هرچی ما ننوشتیم مطابق قانون کاره و فکر کنم با همین یه جمله گیر می افتن.
 
پی نوشت ۲. کسی اینجا ساعتی کار می کنه بدونیم بیمه اش رو چطوری حساب می کنن؟
پی نوشت۳. من از کلمه خانومی متنفرم. لطفا کسی واسه من یکی این یه حرف رو ننویسه. خانوم خیلی بهتر از خانومی است. مثلا اون ی اخر چه معنی می ده؟ کی اولین بار این لغت رو کشف کرد فقط آدرسش رو به من بدین. با کامنت محمد کاری ندارم ها اون بنده خدا از کجا می دونه که من اینقدر به این لغت حساسم.
فقط فرض کن عصبانی هستی داری داد و بیداد می کنی بعد یکی بیاد بگه خانومی آروم باش. من می تونم اون لحظه اون بابا رو خفه کنم. مخصوصا اگر مرد باشه که درجا!
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 16:29  توسط انوشه  | 

من یک مطلب در مورد دولت الکترونیک و خدمات نقل و انتقال ماشین نوشتم که پرید. فقط خواستم اعلام کنم که یک جا از نیروی انتظامی سرویس گرفتم و راضی بودم!!! جالبه نه؟ نیروی انتظامی، رضایت؟!!!!
البته برای دسترسی به این نوع خدمات دولت الکترونیک حتما باید ۳۰ کیلومتر رانندگی می کردیم و ۵-۶ باری از این باجه به اون باجه می رفتیم. گرچه با تغییرات خیلی ساده می شد فرآیند ها رو بهتر از اون چیزی کرد که اونجا بود، ولی در مجموع انتظار دریافت چنین خدماتی رو نداشتم. ضمنا اعلام کنم برخلاف اداره گذرنامه، محترم تشریف داشتم!
حال ندارم که مطلبم رو کامل بنویسم دیگه!
پی نوشت. این پلیس + ۱۰ یعنی چی؟
پی نوشت۲. اگر نشستین که کارت سوخت بیاد در خونتون زهی خیال باطل زهی فکر محال. باید تو صف واستین آقا! صصصصصصصصصصصصصصصصصصففففففففففففف
من از این همه صف خسته ام. واسه هر کوفت و زهر ماری هم باید تو صف واستم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 13:54  توسط انوشه  | 

فردا سالروز چهلمین سال درگذشت دکتر محمد مصدق است. کوچک که بودم عشق مصدق من رو کشته بود. چیز زیادی ازش نمی دونستم فقط انواع و اقسام کتاب دفاعیاتش خونه ما رو پر کرده بود. بابابزرگم عشق مصدقی بود و این عشق مثل عشق فوتبال و کتاب از اون به من سرایت کرده بود.
یکی از بستگانمون که اون هم مصدقی بود هر سال واسه این روز میومد تهران و می رفت احمد آباد. همیشه قرار بود بعد از دیپلم یا اگر یک سالی تو همون سال های مدرسه ۱۴ اسفند افتاد جمعه، من رو با خودش ببره. هیچوقت نشد. حالا اون آقای دوست داشتنی سنش بالا رفته و حتی واسه مصدق یک روزه نمی یاد تهران و من هم حال و حوصله کتک خوردن ندارم.
ولی خیلی دلم می خواست اون روزها که هنوز ماکت یک دکل نفت کنار قبرش بود، یک بار از اونجا رد می شدم. شاید هم روزی رد شدم. کسی چه می دونه ولی فکر نکنم احساسی که اون روزها احتمالا پیدا می کردم رو پیدا کنم.
 
روحش شاد.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 10:26  توسط انوشه  | 

فال درخت

 

( 24 خرداد تا 4 تير) درخت سيب ( عشق)

فردي آرام، گاهي اوقات خجالتي، بسيار جذاب و دلربا با رفتاري مناسب و سنجيده، ماجراجو و بي باک، حساس و ... دوست داريد که ديگران را دوست داشته باشيد و سايرين هم شما را دوست داشته باشند. با وفا،  

 

( 25 ارديبهشت تا 3 خرداد) ( 22 آبان تا 1 آذر) درخت ون ( بلند پروازي)

فوق العاده جذاب، پرانرژي، خودجوش و پر مسئوليت هستيد.انتقاد را دوست نداريد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمينان هستيد. به پول اهيمت مي دهيد. خواستار توجه از سوي ديگران هستيد و به پشتوانه و حمايت احساسي نياز داريد.

 

(22 آذر تا 1 دي) درخت راش ( خلاقيت)

فردي با سليقه،کسي که به ظاهر خودش اهميت زيادي مي دهد. يک برنامه ريز خوب براي زندگي و کار و مسائل اقتصادي، فردي که بدون لزوم بي گدار به آب نمي زند. منطقي و مونس و ياري بي نظير در زندگي به شمار مي رويد.

 

(26 تير تا 4 مرداد) ( 25 دي تا 3 بهمن) درخت سرو ( اعتماد به نفس)

فردي با توان و قدرت فوق العاده، کسي که مي داند چطور خود را با شرايط مختلف در زندگي وفق بدهد.هدياي غير منتظره را دوست دارد و از سلامتي بدني برخوردار است. خجالتي نيست و اعتماد به نفس دارد. سخنراني برجسته، فردي مصمم و با اراده، کمي عجول و بي طاقت و دوست دارد که ديگران را تحت تأثير قرار بدهد. با استعداد، سخت کوش و اغلب خوش بين است و قادر است سريع تصميم بگيرد.

 

(15 تا 24 ارديبهشت) ( 12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط ( درستکاري)

هيکل و اندامي خارق العاده، پرابهت، حس عدالت خواهي بالا، يک طراح و سياستمدار است. به راحتي آزرده خاطر مي شود. بسيار حساس، کوشا، گاهي اوقات برتر از ديگران عمل مي کند و گاهي در ارتباطات خود با سايرين سوء تفاهم برايش بوجود مي آيد. خانواده مدار و از لحاظ فيزيکي روي فرم است.

 

(14 تا 23 مرداد) ( 9 تا 18 بهمن) درخت سدر ( وفاداري)

فردي قوي، عضلاني، انعطاف پذير، کسي که آنچه زندگي به اجبار به او مي دهد مي پذيرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعي مي کند ساده و خوش بين باشد.دوست دارد از نظر مالي مستقل عمل کند. مهربان و عاطفي، از تنهائي متنفر، با وفا و گاهي اوقات هم به زودي عصباني مي شود. با احتياط، تحصيل علم و دانش و کمک به ديگران را دوست دارد.

 

(16 تا 25 تير) ( 12 تا 24 دي) درخت نارون ( بزرگواري)

قيافه و ظاهري خوب دارد و در پوشيدن لباس خوش سليقه است. تقاضا و خواسته هاي او در حد اعتدال است. کم ادعا است و اشتباهات را فراموش نمي کند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمايي بشود اما نه اينکه از ديگران اطاعت کند. شريکي درستکار و با وفا و دوست دارد براي سايرين تصميم بگيرد. بزرگوار و نجيب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردي کارآمد است.

 

( 14 تا 23 خرداد) ( 12 تا 21 آذر) درخت انجير ( حساسيت)

فردي مستقل، درستکار، با وفا که از ضد و نقيض گويي و بحث متنفر است. زندگي و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها و حيوانات لذت ميبرد. اجتماعي و شوخ طبع است و دوست دارد که بعد از ساعت هاي طولاني کار سخت استراحت کند و از استعداد هنري و هوش بالايي برخوردار است.

 

(5 تير تا 15 تير) ( 2 تا 11 دي) درخت صنوبر ( رمز و راز)

فوق العاده با سليقه است و نمي تواند تنش و فشار عصبي را تحمل کند. زيبايي را دوست دارد. گاهي افسرده مي شود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت که دوست دارد نزديکان خود را حمايت و مراقبت کند با افراد غريبه هم به همان شکل رفتار ميکند. نسبتاً کم ادعا، سخت کوش، با استعداد، فداکار، دور از خودپسندي و فردي که دوستان زيادي دارد و بسيار قابل اعتماد است.

 

( 24 شهريور تا 3 مهر) ( 22 تا 30 اسفند) درخت فندق ( خارق العادگي)

جذاب و گيرا، شوخ طبع، بسيار فهميده و فردي که مي داند چطور روي ديگران تأثير ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعي، فعال، مردمي و اغلب اوقات دمدمي مزاج، درستکار، کمال گرا و در رعايت عدل و انصاف قاضي خوبي است.

 

( 13 تا 22 شهريور ) ( 11 تا 21 اسفند) درخت ليمو ترش ( شک و ترديد)

يا هوش و سخت کوش است و آنچه را زندگي به او مي دهد مي پذيرد. البته بعد از آنکه سعي مي کند شرايط بد را به خوب تغيير بدهد. از فشارهاي عصبي نفرت دارد. از مسافرت و تعطيلات کوتاه لذت ميبرد. ممکن است خشن به نظر بيايد اما واقعاً روحي لطيف دارد. هميشه آماده جانفشاني براي افراد خانواده و دوستان است. بسيار بااستعداد است اما براي استفاده و بهره بردن از آنها بايد زمان پيدا کند. خصلت رهبري بالايي دارد و فوق العاده وفادار است.

 

( 4 تا 13 خرداد) ( 2 تا 11 آذر) درخت ممرز ( خوش سليقگي)

زيباست و به اوضاع و احوال و ظاهر خود توجه دارد. خوش سليقه و فداکار است وزندگي را تا جايي که ممکن باشد راحت مي گيرد. زندگي را به سوي منطق و انضباط سوق مي دهد. به دنبال مهرباني و تقدير از دوستان است. تصميم گيري براي او سخت است و فردي بسيار قابل اعتماد به شمار مي رود.

 

( 11 تا 20 فروردين) ( 14 تا 23 مهر) درخت افرا ( استقلال فکري)

فردي معمولي نيست و سرشار از تصور و خلاقيت و ابتکار، خجالتي و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متکي به نفس، به دنبال تجارب جديد و گاهي عصبي است اما حافظه و ذهني قوي دارد و به آساني ياد مي گيرد و هميشه مي خواهد اثري خوب روي ديگران داشته باشد.

 

( 23 شهريور) درخت زيتون ( عقل)

عاشق مهرباني و رأفت، منطقي و متعادل است و از خشونت دوري مي کند. بردبار و شکيبا،با نشاط و سرزنده، آرام و عادل است و قلبي رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوري مي کند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهيخته لذت مي برد.

 

(24 مرداد تا 2 شهريور) ( 19 تا 30 بهمن) درخت کاج ( صلح وآشتي)

عاشق مصاحبت و شرکت در گفتگوهايي است که به توافق منجر بشود. بايد در زندگي آرامش داشته باشد. عاشق کمک کردن به ديگران است و تخيلي پويا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. هميشه ملاحظه ديگران را مي کند. با همه خيلي دوستانه رفتار مي کند. احساسات لطيفي دارد و به عاطفه و اطمينان خاطر نياز دارد.

 

( 1 تا 14 ارديبهشت) ( 5 تا 13 مرداد) ( 4 تا 8 بهمن) درخت سپيدار (ترديد و عدم ثبات)

جذاب به نظرمي آيد. با استعداد است.اما اعتماد به نفس بالايي ندارد. در مواقع لزوم بسيار شجاع است و به مهرباني و جوي خوشايند نياز دارد. بسيار مشکل پسند و غالباً تنها است و طبعي هنرمندانه دارد. هماهنگ کننده خوبي است و به فلسفه علاقمند است. در هر موقعيتي قابل اعتماد است و به طور جدي در امور مشارکت دارد.

 

( 1 تا 10 فروردين) ( 4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشک ( حساسيت)

سرشار از جذابيت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه ديگران را به خود جلب کند. عاشق زندگي، فعاليت و حتي پيچيدگي ها است. مستقل، خوش سليقه، پراحساس،يار و هم صحبتي خوب است. کسي که تمايل به عفو و گذشت ندارد.

 

(21 تا 31 فروردين) ( 24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو ( اشتياق و شور)

نجيب و با ديد وسيع نسبت به جهان، خودجوش و بلندپروازي او نامحدود است. فردي غيرقابل انعطاف، شريکي استثنائي اما بدقلق است. هميشه مورد علاقه نيست اما اغلب تمجيد و تحسين مي شود. مدير و باهوش، بسيار پر حرارت اما گاهي اوقات مغرور است.

 

( 3 تا 12 شهريور) ( 1 تا 10 اسفند) درخت بيد مجنون ( اندوه)

فردي که دوست دارد از فشارهاي روحي دور باشد. زندگي خانوادگي را دوست دارد و سرشار از اميد و رؤيا است. جذاب،بسيارمهربان،عاشق زيبايي، با استعداد زياد در موسيقي، عاشق سفر به نقاط غيرمعمول،خستگي ناپذير، غيرقابل پيش بيني، درستکار و فردي که مي تواند تحت تأثير قرار بگيرد اما نه هنگامي که در تنگنا باشد. حس ششم خوبي دارد و عاشق خنداندن ديگران است.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 10:0  توسط انوشه  | 

از من به عنوان یک بزرگتر- البته از نظر عقلی- به شما نصیحت غصه کار دنیا رو نخورید. استرس نداشته باشید. نمی دونید استرس چه بلاهایی سر انسان می آورد که!!
من سر خودم اوردم می دونم. خدا رو شکر بلای سخت و لاعلاجی نیست ولی درمانش خیلی طول می کشه. پس به خاطر بلاهم که شده
گور بابای پروژه ERPو BPR و CRM و E-bisuness و خونه تکونی و پایان نامه و پروپوزال و همایش و کنفرانس و مقاله هم کردن. دنیا رو عشق است. موندم اگر پدرام اینقدر خونسرد نود حتما من تا حالا سکته کرده بودم دیگه.
پس پیش به سوی زندگی بی استرس!( حداقل تا فردا)
 
پی نوشت.
به نظر شما من عید برم اصفهان از اونجا برم یزد یا برم گرگان؟ دلم تنگه برای گرگان. ولی نمی تونم تصمیم بگیرم.
 
پی نوشت۲. دلم برای دلمه و یادداشت های یک کودک فهیم هم تنگ شده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 14:39  توسط انوشه  | 

کلاس های قصه نویسی عمو خیاط برای بچه های خیابان.( مدت ها بود داستان همچین آدم های بزرگی تو ایران فقط تو قصه ها خونده می شد.)
 
http://sarmayeh.net/WebFa/Default.aspx?IssueType=1&IssueDate=1385/12/08&Group=117
 
همایش ERP:
http://www.iranerpco.com/congress.aspx
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:32  توسط انوشه  | 

از اونجاییکه اونی که باید نگران باشه، اصلااااااااااااااااااااااا نگران نیست و با وجود..... اصلاااااااااااااا احساس نگرانی نمی کنه و با توجه به اینکه منطق خیلی روشنه(البته هیچ وقت بیان نمی شه چون ممکنه نورش ما رو کور کنه) من هم دیگه احساس نگرانی نمی کنم. چون وقت ندارم.
 
بدینوسیله به اطلاع می رسانم از یک موضوعی خوشم اومده که برای پایان نامه انجام بدم. اول استاد راهنمای اصلی( که همون استاد راهنمای اصلی پایان نامه لیسانس ام باشه و خودش می دونه کیه) اون تایید کنه تا برم دنبال استاد راهنما براش بگردم!.
 
ضمنا کسی از نتیجه دادگاه علی فرحبخش اطلاع داره؟
 
پی نوشت. به من پیشنهاد شد برم مجمع یک جایی ناظر جلسه بشم و من احمق قبول نکردم، ترسیدم و به عنوان آموزش همراه همکارم رفتم و دیدم که تنها کاری که باید انجام می دادم امضای لیست حاضرین بود. البته با توجه به مشکل امضا خوب باز هم کار سختی محسوب می شد.
 
پی نوشت ۲. استاد راهنما می دونستی اگر اینقدر کمک نمی کردی، الان به عنوان محقق به شمار نمی اومدم؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 17:8  توسط انوشه  | 

هوا بوی بهار می ده. گرچه هنوز خونه تکونی رو شروع نکردم ولی دیگه کم کمک داره باورم میشه که بهار میاد. امیدوارم این بهار بهتر از زمستونمون باشه. می گن بهار فصل دیوونه هاست. دیوونه تر می شن. فکر کنم دیگه کم کم باید آماده شم!!!
هوا امروز عالیه!
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 10:15  توسط انوشه  | 

همش تقصیره این عکس های گوگل فکر کنم. پاکش می کنم ولی هنوز ارادتم رو به گوگل حفظ کردم.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:59  توسط انوشه 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:49  توسط انوشه  | 

خدا من چرا نمي تونم دوبار مثل هم امضا کنم؟ چرا همه امضاهاي من خاصيت اثر انگشت آدم هاي مختلف رو داره؟ باز هم امروز تو بانک گير افتادم. خسته شدم اينقدر به همه توضيح دادم که من نمي تونم امضا کنم و 100 تا کارت براش رديف کردم. من حتي نمي تونم امضام رو عوض کنم. يک بار که مي خواستم چک پدرام رو به حساب بخوابونم از من خواستن که جاي اون امضا کنم و من همون خط خطي هاي خودم رو تحويل دادم. بعد که گفت يک امضا بسازم از خودم که يعني مثلا اون چک رو به حساب من خوابونده( با همين صراحت اين حرف رو گفت) احساس اختلاس بهم دست داد و فقط به خاطر اينکه مامورهاي شعبه بيشتر از اين به من نگاه عاقل اندر سفيه نکنن 2 تا ضربدر زدم. يکي کمک کنه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 14:38  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter