من ناراحتم. داغونم. پریشب یک داستانی از سالینجر می خوندم به اسم نقاش خیابان چهل و هشتم. یک جمله ای داشت که می گفت خوشبختی جامد و شادی مایع است. از تن آدم به بیرون نشت می کنه. من آبکش شدم. الان اینقدر غمگینم که احساس می کنم حالا حالا ها خوشحال نمی شم. البته این احساسم چرته چون در مورد من که عین یک نی نی خوشحال و غمگین میشم صدق نمی کنه. در مجموع هم بخوام خیلی از بالا به قضیه ناراحتی هام نگاه کنه، اصلا چیزی نیست.
ولی اینکه نشد. من به خاطر اینکه خودم ناراحت نشم آقای ایکس ناراحت نشه، خانم ایگرگ بهش بر نخوره، باید دهنم رو ببندم اجازه بدم هر کس بیاد من رو خم کنه. اصلا قضیه کوچک تر از اینه که همچین واژه هایی براش به کار ببرم ولی خم شدن و چاپلوس بودن از اینجا شروع می شه. همه که از بچگی ترسو بار نیومدن. ترسو بارشون اوردن. تو کتاب دیشبی یک داستانی داشت به اسم تدی. فوق العاده بود. حتما بخونید. شاید یه بخش هاییش رو اینجا نوشتم. راجع به همین تعریف دیگرانه از دنیا برای بچه های کوچیک و منطق و .....
من نمی دونم چرا همه چیز رو واسه خودم بزرگ می کنم. اعتماد به نفسم رو از دست دادم. دوست ندارم هیچ آدم بالای 30 سالی رو ببینم و بهش توضیح بدم چرا نمی رم سر کار. چون اون ها آدم هایی هستند که اینقدر زندگی بهشون فشار آورده که به خاطر کار حاضرن جلوی هر کسی خم شن. من هنوز اینقدر بهم فشار نیومده خدا رو شکر. پس چرا نمی ذارین از حقم دفاع کنم؟ حالا این حق در مقابل بی حرمتی هایی که به بقیه می شه هیچه. این حق در مقابل ظلمی که به دانشجوهای اخراجی شده هیچه. این بیکاری در مقابل بیکاری معلم ها هیچه. ولی این احساس منه.
من ناراحتم. اعتماد به نفسم رو از دست دادم. رو هیچ چیزی بیش تر از 10 دقیقه نمی تونم تمرکز کنم. این تمرکزم 2 ماهی هست که از دست رفته. واسه هر چیزی ۱۰ برابر حالت عادی باید وقت بذرم. احساس می کنم راه رو از اول غلط اومدم و الان نمی تونم برگردم. می دونم باید از یک جایی شروع کنم ولی حالش رو ندارم. نه حالش رو دارم و نه اعتماد به نفس. اگر کسی الان به من بگه یک بار دیگه بشینم درس های دوره لیسانس رو بخونم قویا بهش می گم که نه هوشش رو دارم و نه فهم و شعور درکش رو. من الان احساس می کنم هیچی نیستم و این احساسم هم عارفانه نیست که بگید وای به چه مرحله ای رسیدی تو! فقط بگم نمی خواستم اون چیزی باشم که الان هستم. رویاهای بچگی من این نبود. تنها چیزی که عین رویاهام در اومد پدرامه.
