تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

من امروز نترسیدم. من امروز نترسیدم که تجربه جدیدی رو شروع کنم. من امروز بعد از مدت ها احساس اعتماد به نفس داشتم. من امروز به یک مصاحبه شغلی دعوت داشتم و رفتم و احساس می کنم اون ها منو قبول کنن، اگرچه حقوق درخواستی من کمی بالا بود. چرا؟ چون هفته دیگه قرار بود بریم مسافرت و من معمولا وقت می رم سر یک کاری یک اتفاقی می افته که نرفته مجبور می شم که مرخصی بگیرم. (اینقدر که من رو مرخصی حسسسسسسسسسسسسسساسم. نمی دونید چقدر نسبت به این موضوع حساسیت دارم که حد نداره ها)
 
من امروز نترسیدم که مثل احمق ها به چیزی که دارم راضی باشم. من امروز نترسیدم که به خاطر ثبات فکری مضحکی که در انتظارش هستم بقیه موقعیت های شغلی ام رو رد کنم. من امروز تونستم تصمیم بگیرم که اگر برنگشتم بانک پارسیان دنیام کن فیکون نمی شه. من می خوام تصور اینکه شغلی ثابت و راحت داشته باشم رو برای همیشه بذارم کنار. من سرم درد می کنه برای دردسر.  کسی دستمال نداره؟!! 
 
پی نوشت. واقعا که دلم خوش بود که مثلا دوستای باحالی پیدا کردم در دوره فوق لیسانس. لیدیز محترم یادشون رفته بود به من خبر بدن که باید یک مشق شب خفن برای درس دو ترم پیش تهیه کنیم تا نمره هامون رو بیاره بالا. ( بنده به عنوان تنها پاس شده کلاس شدم ۱۳). حالا ۲ روز مونده به انتهای مهلت و من هستم و یک عالمه تایپ و ترجمه. امشب تمومش می کنم. می گی نه؟ نگاه کن.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 14:49  توسط انوشه  | 

چون عکس های بنده در شهیرزاد بی نهایت زیبا بود شما را به دیدن عکس های الموت هم دعوت می نمایم:
دشت شقایق ابتدای جاده
 
یک عدد صخره زیبا
 
دریاچه اوان از بالا
 
 
دریاچه اوان از پایین:
 
اجازه عکس گرفتن از داخل قلعه را نداشتیم. میراث فرهنگی اجازه نمی داد.
از بالا ترین نقطه قلعه نمایی از روستای معلم کلایه
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 14:3  توسط انوشه  | 

اقامت: والله من هتل ندیدم تو شهر اما شنیدم که محلی ها اتاق کرایه می دن( اگر اهلش هستید). امکانات تو چادر موندن رو هم داره اما شبها سرد می شه و باد زیادی می زنه. خانه معلم و سوییت های بانک ها هم هست که اگر بتونید اونطوری خونه پیدا کنید خیلی خوبه. نزدیک ترین هتل تو شهر سنگسره به نام هژبر که برای ماشین دارها خوبه اما هتلش معرکه است.
 
ماشین: نمی خواد، همه جای شهر رو پیاده می شه گز کرد که خیلی هم بهتره چون ترافیکش زیاده( کلا یک خیابون داره و تفریح مسافرها اینه که همون یک خیابون رو با ماشین بند بیارن). کل شهر ۲ ساعته تموم می شه و به  اماکن تفریحی اش هم یک ساعته می رسید.
 
غذا: سه تا رستوران خوب داره با قیمت مناسب. دربند، نمی دونم اسمش چیه که ته چین خوشمزه ای داره و باباطاهر. اون نمی دونم اسمش چیه وسط اون دو تای دیگه است.
 
این هم یکسری عکس زیبا که توسط هنرمند برجسته ای به تصویر کشیده شده است!!!!:
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:9  توسط انوشه  | 

رفته بودیم شهمیرزاد. جایتان خالی در روز ۱۹ مرداد من ژاکت پوشیده بودم اونجا. عجب هوایی و عجب صفایی! می بینید که ما را شاعر نموده است این هوا. اگر توانستید حتما بروید.
نکته جالبی که در این سفر هم دیده شد این است که با اینکه شهمیرزاد با سمنان ۲۰ کیلومتر فاصله داره و با مازندران بیشتر از ۲۰۰ کیلومتر( نمی دونم چقدر فقط مطمئنا از ۲۰۰ تا بیشتره) همه مازندرانی حرف می زنن اونجا. مثل اینکه ییلاق مازندرانی هاست اونجا. سنگسر که حدود ۵-۶ کیلومتر عقب تر از شهمیرزاد است این حالت رو نداره.
الموت هم همینطور بود. در استان قزوین بود ولی لهجه مازندرانی داشتن. چون بعد از ۳ تا کوه می رسیدی وسط مازندران. خیلی جالبه نه؟
 این که خوبه یک روستا به اسم فارس تو چین هست که ملت اونجا فارسی صحبت می کنن. البته این رو من نرفتم و تنها می دونم.
 
پی نوشت. این قضیه استاد راهنمای ما هم انگار حل شدنی نیست. هزار تا برنامه برای زندگی ات بریز، یک اتفاق کوچولو همه چیز رو می ریزه به هم. فکر کنم باید عقل رو ببوسم بذارم رو تاقچه، رااااااااااااححتتتتتتت!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:27  توسط انوشه  | 

تنکس گاد که
من اعتماد به نفس خوبی دارم
با اینکه اینقدر غر می زنم هیچوقت واقعا از زندگی ام ناراضی نیستم.
قدرت تصمیم گیری در امور مربوط به خودم رو دارم و همه تصمیمات رو به اطرافیانم واگذار نمی کنم.
تمام چیزهایی که موجب ناراحتی من می شه رو به پای انتخاب اشتباه خودم می ذارم و بقیه رو مقصر نمی دونم.
 
این ها  نعمت های خیلی بزرگیه. کمبود یکی از این ها آدم رو دیوونه می کنه و منفعل. نمی دونم این ذاتیه به سن مربوط می شه یا به مدرسه و دانشگاهی که من رفتم ولی از هر کس که در تقویت این حس به من کمک کرده ممنونم.
و یک چیز دیگه....
ممکنه من خیلی چیزها دلم بخواد که داشته باشم اما مطمئن هستم که حسود نیستم. مطلقا حسود نیستم. این هم خیلی خوبه.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:16  توسط انوشه  | 

این پرشن بلاگی ها کجایند؟ مشکلاتشون حل نشده هنوز؟
 
پی نوشت. من مقصر هستم. تمام تقصیر ها به گردن من است اما هیچ اشتباهی مرتکب نشدم. استعفا هم نمی دهم زیرا من کار اشتباهی تا به اینجا در زندگی ام انجام ندادم. اما تقصیر ها به گردن من است.
جملات فوق که از روی خود آگاهی کامل بیان شده است مربوط به چه کسی است؟
۱- سر مربی
۲- ژنرال
۳- امیر قلعه نوعی
۴- هر ۳ گزینه درست است.
 
جواب. گزینه ۴. برای شرح این موضوع رجوع کنید به برنامه جام ۱۴. واقعا آدم از این لمپن تر تا حالا پاشو تو تلویزیون نگذاشته بود. بی تربیت و پر رو. البته شاید ندانید که ایشان حاصل خرد جمعی هستند پس وای به حال خرد ما.
 
پی نوشت. رتبه خواهرجانم خوب نشدحالا خیلی با دقت باید انتخاب رشته کنیم.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 9:41  توسط انوشه  | 

که عشق فریاد کند....

تشریف برده بودم عروسی یکی از عزیزترین هایم در شهری دور و خنک. و اینقدر برایش خوشحال بودم که همه اش می خواستم گریه کنم.

از آنجا هم رفتم مشهد و این شهر را به صورت ام پی تری سیاحت کردم. با توجه به اینکه دفعه اول بود امام رضا ما رو طلبیده بود باید هیجان زده می شدم ولی نشدم. چرا این شهر اینقدر کثیفه؟ چرا زوار امام رضا حموم نمی رن؟ چرا.... می دونید چقدر ایده جالب می شه تو این شهر پیاده کرد ولی افسوس که ....

حرفی نزنیم بهتره. ولی خدا چقدر این آینه کاری ها قشنگن و چقدر محراب مشجد شاخهرچاغ قشنگه و چقدر حیف که یک سری آدم با دستمال گردگیری می زنن تو سرت که برو جلو وانستا. اینگار تا نری جلو امام رضا نمی بینت.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 18:29  توسط انوشه  | 

ای ول بابا اعتماد به نفس. مرده .... با این ترکیبت. کی به تو....... هر .... بفرستی تو زمین. ایشالله بدهیات صاف شد؟ نکنه...... به درک. اصلا چیت به آدمیزاد می رفت که ارنج تیمت بره. واقعا از تو لمپن تر نبود تو دست و بال فدراسیون که.... یعنی علی پروین آی کیوش بالاتره. تو برو تا تهش.
ول کن بابا! نه؟ خداییش حق نداشتیم انتظار بیشتر از این داشته باشیم فقط باید خوشحال باشیم که باز هم می توانیم بگوییم افتابه لگن هفت دست ولی شام و ناهار هیچ چی.
برای اثبات این موضوع نگاهی به لیست سیاه مربیان و انالیزورهای تیم ملی بیاندازید تا متوجه شوید چگونه تیم تقریبا جوانان کره آنالیز شده بود. ضمنا این هم نتیجه مربی بسیار باهوش و با غیرت ایرانی که مشروب نمی خورد.
 
پی نوشت. به علت اتفاق خجسته ای این مغازه تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد. اجناس درخواستی خود را بر روی کاغذ نوشه بندازین تو تا برگردم براتون تهیه کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:25  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter