تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

دیشب کلی به من خوش گذشت. مرسی از هر کی که اومده بود و طاهره که قرار بود بیاد اما نیومده بود. جای آزاده و بهارک و زینب و ۲-۳ تا دیگه که من دوسشون داشتم خالی بود. با اینکه دیشب کم خندیدیم اما باز هم کلی خوش گذشت.
 
پی نوشت. چه خبره؟ خفه کار می کنه یک مدتیه.
 
پی نوشت۲. چرا هیچ کی منو نمی خواد؟ این سوالیه که مدتیه ذهن من رو به خودش مشغول کرده.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:37  توسط انوشه  | 

صدای فوق صدای سرما خوردگی اینجانب بود. نمی دونم چرا اینقدر ضعیف شدم. با اولین سرمایی، از حال می رم. فکر کنم عوارض پیری باشه.
 
پی نوشت. دقت کردید اون هایی که در خارج از ایران زندگی می کنن، چقدر امید به زندگی دارن. دیشب یک خانومی رو دیدم که در سن ۳۶ سالگی هنوز مثل بچه ها می خندید و شوخی می کرد و تازه داشت برای دکتری برنامه ریزی می کرد. یا عمه خودم در سن پنجاه و خورده ای سالگی تازه فهمیده که این نوع کار راضی اش نمی کنه و دنبال یک کار جدید می گرده. ولی من اینجا تمرگیدم و دائم باید به خودم یادآوری کنم که ۲۵ سالمه و یک عالمه کار هست که می تونم تازه شروع کنم به انجام دادنشون تا شاید که امیدی برام باقی بمونه همون قبلی ها رو انجام بدم. چه پی نوشت طولانی ای!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 12:12  توسط انوشه  | 

این قفس، همه در ها و پنجره های خانه ما را پوشش می دهد. گلهای بیرون از قفس باید سریعا به داخل قفس منتقل شوند تا یخ نزنن. دقت کنید که در پشت این قفس مقداری ایرانیت تا طبقه سوم آپارتمان ما بالا رفته که شما نمی بینید. ما ادم ها از جون خونه هم چی می خوایم که باید اینقدر برای خودمون حفاظ بسازیم.
 
 
پی نوشت. از خانه های اصفهان متنفرم. پنجره اطاقهایی که رو به خیابون است از سقف شروع شده و یک متر به سمت پایین کشیده می شه. یعنی فقط باهاش باید آسمون رو نگاه کرد. هر چی هم که خونه قشنگ باشه، من به خاطر این پنجره ها که منو یاد سلول می ندازه ازشون بدم میاد. قفس فاراده خودم رو ترجیح می دم.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:12  توسط انوشه  | 

قابل توجه مژده دهندگان این مرز و بوم و خبر خوش دهندگان این دیار. می خواستی بازم ما رو غافل گیر کنی مادر؟ خب فرض کن غافلگیر شدم.
امسال چون قرار بود واسه عید فطر فقط یک روز تعطیل کنن و همه می گفتن ۳ روزه، برای همین چیزی نگفتن تا الان که اعلام کردن فقط یک روز تعطیله. من موندم بازی اون دو تا مسخره رو می خوان چه کنن؟ البته بهتره واسه ما کارگران روز مزد. چون اگر تعداد تعطیلی ها زیاد بشه ما بی پول می مونیم!
 
پی نوشت. از ما ایرانی ها دعوت شده در روز جهانی مبارزه با اعدام تجمع کنیم. چون کشور ما جز ۶ کشوریه که ۹۱ درصد اعدام های امسال در آن انجام شده است( آمریکا هم تو این لیست هست). من فکر نمی کنم که این موضوع برای ما جالب باشه. خیلی از آدم ها رو دیدم که دلیل دزدی نکردن در عربستان رو قطع دست  و اینجور مجازات ها  می دونن و معتقدند که خیلی مفیده. نمی خوام به دفاع از قاتلان محکوم بشم، اما جنایت از نظر من، معلول شرایط مزخرف اجتماعیه. با اینکه من هم موافق جریمه های سنگین هستم( مثلا اعدام با آرپیجی برای موتور سواران لایی کش به صورتی که بعد از طی بیست کیلومتر بفهمن که مردن! ) اما باز هم این جنبه قضیه که حتی خلاف های رانندگی هم ممکنه معلول شرایط اشتباهی باشه که ایجاد می شه و ممکنه مشکل از قانون باشه، باعث می شه که گاهی دودل بشم که آیا اعدام حکم درستیه؟ حالا تکلیف قتل عمد معلومه. کافیه خودت رو بذاری جای خانواده مقتول تا تکلیفت با قاتل معلوم شه. اما قتل های غیر عمد چی؟ دیه های سنگین غیر قابل پرداخت چی؟ خیلی چیز های دیگه...
 
پی نوشت. وقتی که دارین وارد وبلاگ می شین یک نگاهی به لیست تازه آپ دیت شده ها بندازین؟ چرا ملت اینقدر عاشقند؟ من و عشق، تو و عشق، عشقولانه، عاشقانه، عشق است و من و تو، گور بابای عشق، ... عشق. عشق....
 
پی نوشت. اخبار ایران حال من رو به هم می زنه؟ چه کنم که اخبار دوست دارم؟ همش جهت داره. ما رو کلا گاو فرض کرده( بلا نسبت) و به جای خبر، تفیسرش رو به خوردمون می ده.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:41  توسط انوشه  | 

وقتی چند روز تعطیل بشه چی میشه؟ هیچ انوشه و همسر می رن دیدن خانواده همسر. در نتیجه این مغازه به علت صله رحم تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد.
 
پی نوشت. از حالا بگم من تعطیلات عید فطر نمی خوام برم مسافرت ها!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 9:23  توسط انوشه  | 

بهارک به نکته خوبی اشاره کرده. این افسردگی مربوط به تولده فکر کنم. منتها قبل از تولد. مخصوصا اینکه خودت مجبور باشی برای خودت کادو بخری، یعنی مجبور شی با خریدار کادو بری بیرون که ببینه اندازه ات هست یا نه. اینطوری که آدم ذوق نمی کنه آخه. اونقت چی برای شادی کردن می مونه. هیچ چی.
 
یک پسر عمه کوچولو دارم، البته الان کوچولو نیست، من یادم نمی مونه که بزرگ شده، ۴-۵ ساله که بود یک پلی استیشن براش خریده بودن داشت عین یک عدد موجود زنجیری با این دستگاه ور می رفت. بهش گفتم نکن بچه خراب می شه. گفت خوب بشه. گفتم خوب دیگه پلی استیشن نداری که باهاش بازی کنی، گفت اگر خراب بشه شادی می کنیم گفتم خراب کردن شادی داره؟ گفت نه اگر خراب بشه بابا بازم برام می خره اون وقت شادی می کنیم. اون شادی بالا مربوط به این حکایته.
ولی کاشکی می شد به همین سادگی شادی کرد.
 
پی نوشت. اصلا حرفی نزن ها. آدم دیگه سرشو جلوی مردم سودان هم نمی تونه بلند کنه. اصلا حرفشو نزنین. خونم به جوش اومده.~!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخه حالی به آدم می مونه. نه والله. الحمدالله همه هم مثل همین. من یک آدم تقریبا تحصیلکرده تو یک پست وبلاگ شخصی ام نمی تونم یک موضوع مشخص رو دنبال کنم که به خودم مربوط باشه، اینو بگیر برو تا بالا و دیگه در مورد اون بابا با من حرف نزن! واقعا که ما ملت همه چیز دان و فیلسوف ....(خودسانسوری)
 
پی نوشت. این کاملا بی ربط است. اگر یک عدد نجار شما را سر کار بگذارد و ..... ( حال ندارم شرح ماوقع بدم) شما دستتون به کجا بنده. کدوم نهاد قانون طرف شما رو می گیره؟ همه مون واگذار شدیم به هم که روبروی هم واستیم و با دعوا و فحش حق خودمون رو بگیریم. موندم اگر حمل اسلحه آزاد بود روزی چند نفر کشته می شدن. نکته جالبش اینجاست که سازمانی داریم به اسم سازمان حمایت از مصرف کننده و تولید کننده و با توجه به اینکه هدف تولید کننده و مصرف کننده اصولا با هم در تضاد است، یک سازمان با هدف ذاتا متضاد چه غلطی می کنه؟ حال می ده آدم سر جلسات تدوین استراتژی اینها بشینه. البته اگر داشته باشن.
 
سوال. کسی کلاس زبانی سراغ داره که اسپیکینگ و رایتینگ رو با  آدم کار کنه. به سرعت مورد نیاز است.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 10:30  توسط انوشه  | 

خدا می دونه چقدر دنبال این دو تا می گردم. می دونم که خوشبختم اما نمی فهمم چرا شاد نیستم. یک دوست می گفت دیگه تو وبلاگم زیاد غر غر نمی کنم. دوست جون به خاطر این نیست که غردونم خالی شده. پر پره. حوصله خالی کردنش رو ندارم. یک دلیلش هم اینه که سعی می کنم تا بهم فشار نیومده اعلامشون نکنه، از ترس این که بیشتر بشه یا جا برای غرغر جدید باز بشه.
جالب اینجاست که جدیدا تفریح مورد علاقه ام، کتاب خوندن، این حال رو بدتر می کنه. مثلا ساحره پورتوبلو رو خوندم و الان دارم دنبال معنای فضای خالی می گردم. معنای سکوت. اصلا هم نمی خوام با روشی که پائولو کوئلو توصیه کرده پیش برم. اونطوری صفحات خالی زندگی ام بیشتر می شه. می خوام پرش کنم اما نه همتش رو دارم و نه انگیزه.
گاهی احساس خالی بودن می کنم. امپتی! فقط تو ارتباط با آدم هاست که احساس بودن می کنم و الان دیگه مطمئن نیستم برای برقراری با آدم ها اعتماد به نفس و توانایی داشته باشم. همین طور دارم تو تنهایی فرو میرم و نمی فهمم چرا از این تنهایی لذت می برم.
مدت هاست که دنبال آخرین لحظه شادم می گردم و جالب اینجاست که کلی از خاطراتم که باید برام شادی آفرین باشن، جز اون دسته نمی آن. ما آدم ها چرا اینقدر پر توقع هستیم؟ از جون زندگی چی می خوایم؟
شاید هم این تنهایی بد نباشه. بعدا قدر آدم ها رو بیشتر می دونم. من همیشه در حسرت اینم که تعداد زیادی دوست داشته باشم. دوست هایی که دم به ساعت باهاشون باشم. که لحظه ای تنها نباشم تا دوباره احساس خالی بودن کنم. جالب اینجاست که اولین کسی هم که برای دوستاش وقت نمی ذاره خود خرم هستم.
 
پی نوشت. این ها پیامدهای نشنیدن یک خبر خوبه که منتظرش بودم و می دونم که نمی شنوم. زود خوب می شم.
پی نوشت. از کلمه امپتی خوشم میاد. تلفظش دقیقا معنیش رو میرسونه. مثل تهی.
 پی نوشت. من ۴ تا نازنین تو زندگی ام می شناسم. شما کدومی عزیزم؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 17:36  توسط انوشه  | 

لحظه شماری ها برای اتفاقی بزرگ آغاز شده است. اتفاقی که ربع قرن قبل رخ داد.
اما این دفعه خیلی هم خوشحال نیستم زیرا برای کسی که وقتی ازش می پرسن چند سالته باید کلی فکر کنه تا یادش بیاد ۲۲ سالش نیست، یک سال اضافه تر یعنی یک سال اشتباه بیشتر در محاسبه سن.
یک سال اضافه تر معنی های دیگه هم داره:
گریه بیشتر
حرص بیشتر
ان شالله فهم بیشتر
ان شالله دانش بیشتر
خنده بیشتر
دوست بیشتر
آرزوهای بیشتر
ترس بیشتر
نگرانی های بزرگتر
شاید اخلاق بهتر
محبت دیدن بیشتر و کلی چیزهای خوب و بد دیگه که احتمالا خوبشون خیلی بیشتر از بدشونه. چون من هنوز خودکشی نکردم!
تولد خودم را پیشاپیش به همه دوستان تبریک می گم و برای اون ها که دارن با من زندگی می کنن صبر جمیل آرزومندم. باشد که همه برکت حضور مرا درک کنند.
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 10:22  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter