چرا زندگی برای بزرگ تر های ما اینقدر سخت شده؟ چرا اینقدر بی حوصله اند که حتی حاضر نیستن یک شب برای همدیگه وقت بذارن. اون هم شبی به اون طولانی ای!
همیشه رسمه که شب یلدا می رن خونه بزرگتر فامیل ولی از فرط بی حوصلگی تمام بزرگترهای فامیل می خواستن امسال خونه من ( کوچکترین عضو فامیل) جمع شن. اون هم به اصرار من که عقیده دارم سنت های شادی آفرین رو باید حفظ کرد. باز خدا رو شکر دو تا غریبه تر پیدا شدن که برن خونه بزرگتر فامیل ما و به تبع اون امسال هم ما خونه بزرگترمون دعوت شیم.
این چه روزگاریه که حتی مامان آدم هم حوصله گذروندن شب یلدا رو با بچه اش نداره!
بی خیال! مهم با هم بودنه که امسال به زور جورش کردیم! بریم تا سال دیگه.
یلدا مبارک!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 10:53  توسط انوشه
|
