مرا از خویشتن بیگانه کردی جان شیرینم جان شیرینم جان شیرینم
غمم را نقل هر کاشانه کردی جان شیرینم جان شیرینم جان شیرینم
عبادتگاه چشمت را به روی چشم من بستی
پناهم را دل میخانه کردی جان شیرینم جان شیرینم جان شیرینم
دل از بی همزبانی با می و مستی قرین آمد
مرا همصحبت پیمانه کردی جان شیرینم
عیان شد راز پنهان دلم در بزم میخواران
چو در هر قطره اشکم خانه کردی جان شیرینم
لبم خاموش و دل خاموش و اشکم صد زبان دارد
تو هرگز گریه مستانه کردی؟ جان شیرینم جان شیرینم جان شیرینم
اولین باري که در تو صورت خورشیدو دیدم
اولین باری که از عشق به ترانه می رسیدم
شب حیرت بود و جزمه شب شعله زدن برگ
در دل من چه محشری بود طبله های غزل چکیدن
روی نور و نهر بنفشه چنگ شاد به تو رسیدن
ناگهان برق زد یک ستاره ناگهان آبی شد تن من
ناگهان بغض کودکانه ناگهان های های گریستن
توی سنگ سینه کوه اگه اون شب دل من بود
جای بوته بوته خاک چشمه چشمه نسترن بود
وقتی که عشق با تمام نفسش آمد به فریاد
دیگه فتوای سکوتم می شکنه تو گریه ساز
بزن ای عشق ساز بزن باز
چه هوای وسوسه ای بود توی باغ تخیل من
از تو حوض بنفشه زنبق راهی دست تو گرفتن
ناگهان برق زد يک ستاره
و:
من از دست بردم شکایت به قناری
که من آواز عشقم ولی باور نداری
من از دست تو بردم شکایت به ستاره
که تو چشمات نداری برام یک تک اشاره
من از دست تو بردم شکایت پی ش مهتاب
که از گلدون چشمام چقدر چیدی گل خواب
من از دست تو بردم شکایت پیش خورشید
که عشقت در وچودم چقدر سوزنده تابید.
تو هر گلدون سنگی گل و گلناری انگار
تو چشم عاشق من فقط گل خاری انگار
تو هر گلدون سنگی گل و گلناری انگار
تو قلب نازک من فقط گل خاری انگار
شکایت رو شکایت رو شکایت
از اینجا شاکیم تا بینهایت
گلایه رو گلایه رو گلایه
چقدر دلگیرم از گوشه کنایه
شما یک همسایه دارید که یک سال و نیمی هست که خونه اش رو فروخته و قراره از این ساختمون بره ساختمون جدیدی که خریده، اما تا به حال بازسازی قصرش تموم نشده.
این خانه به 4 نفر فروخته شد اما بلافاصله 6 برادر آقای خانه هم به این خانه تشریف اوردند و به جز آنهایی که در نانوایی می خوابند( 2 نان فانتزی فروشی دارند) بقیه اینجا تشریف دارند. خانه از 60 متر مربع کوچکتر است.
این افراد به زبان نامفهومی که معلوم نیست مال کجای شماله صحبت می کنند. ساعت خواب این افراد 4 ساعتی با ساعت خواب سایر افراد آپارتمان تفاوت دارد. هر بار که ما مهمانی در خانه داشتیم از سر و صدای آ ن ها نخوابیدند. غذایشان همواره سوخته است و بوی غذایشان برخی اوقات غیر قابل تحمل. همه شان کر هستند و تلویزیون را باصدای بلند تماشا می کنند و با محتوای برنامه کاری ندارند. در راهرو می دوند. چراغ حیاط را روشن می گذارند. هیچ پیغامی که به بورد ساختمان چسبانده ایم( که در 90% حالات خطاب به ایشان است )نمی خوانند. به علت تفاوت ساعت زندگی در جلسات ساختمان شرکت نمی کنند. تقریبا همواره از شمال مهمان دارند و تقریب هفته ای یکبار مهمان هایشان زنگ واحد 1 که خانه ما باشد را می زنند و می پرسند واحد2؟ آنها با داد زدن پای آیفون صحبت می کنند و با داد خداحافظی می کنند. یک موتور دارند که وقتی قرار است سوارش بشوند و بروند، یک نیم ساعتی پشت در تر تر می کنه.
زمانی که من حیاط خلوت سمت خود را می شورم و کلی تمرکز می کنم که آب سمت آن ها نرود، یک ساعت بعد خانم خانه حیاط خلوت سمت خود را می شوید و اگر نخواست آشغال را جمع کند با آب می فرستد اینور.
تابستان ها دختر کوچکش در حیاط خلوت داد می زند ( و قبلا که یک دیوار نکشیده بودیم، داخل خانه ما را نگاه می کرد). علاوه بر سر وصدایی که دارند در حیاط خلوت یک طوطی نگه می دارند که داد می زند و تنها راه ساکت کردنش این است که من از این سمت برایش آهنگ بگذارم تا خفه شود.
و اما به دلیل اینکه دارن میییییییییییییییییییییییی رن کسی بهشون حرف نمی زد تا دیشب........
دیشب از سر شب در یک خانه کوبیده می شد. چنان کوبیدنی که کل ساختمان می لرزید و صدای شیشه ها می آمد. ساعت 7 شب در کوبیده می شد. ساعت 8 شب در کوبیده می شد...و همینطور نان استاپ. تا 12 که ما رفتیم بخوابیم. ساعت 12:30 کسی زنگ زد. من نیمه خواب پرسیدم کیه و خانمی گفت واحد 2؟ آقای ایکس؟ من گفتم زنگ 2 بغلیه. خب بیشعوره دیگه. کار که نمی شد کرد. نمی دونه یک نسبت به دو یک دندانه دارد.
50 نفری آمدند داخل و دو بار در کوبیده شد. خب مهم نیست چون قبلش یکی من رو بیدار کرده بود. و من زور زدم تا خوابیدم.
ساعت 1 و ربع صدای انفجار بعدی..... من و همسر که همدیگه رو نگاه کردیم و من به همسایه ها فحش دادم و اون از من خواست که آرام باشم و بخوابم.
صدای غذا خوردن و من که تلاش می کنم ذهنم را از سر و صدا منحرف کنم تا کمی پکپم.
ساعت 2:10 صدای انفجار، آن هم دقیقا سه بار پشت سر هم و من که با هر صدا یک متری از تخت به هوا برخواستم به صورتیکه همسر چراغ را روشن می کند تا از سلامت من مطمئن شود. من گریه ام می گیرد و با خودم عهد می بندم فردا صبح اگر نتواستم همسرم را راضی کنم که خر آقای آن خانه را بگیرد، من با هر زبان ممکن خر خانوم را بگیرم( از آنجاییکه فارسی ایشان ضعیف است و لهجه شمالی اش هم برای من نامفهوم است، برقراری ارتباط بیش از سلام با ایشان برایم مقدور نبوده و به جز این خانواده و من، فقط یک شمالی دیگر در ساختمان است که وی هم با این خانوم حرف نمی زند.)
ساعت 2:30 خداحافظی برخی از مهمان ها و کوبیدن در . خب مهم نیست. چون خیلی الاغه و کمی صدای پا و امیداواری برای اینکه طاقت یکی از همسایه ها تمام شود(قبل از من!)
ما خوابیدیم. خواب سنگین..... ساعت 3:15 و صدای انفجار بعدی و من که فکر کردم دارم می میرم و صدای جیغی که تا به اون روز از خودم نشنیده بودم و بعد یک حمله گریه هیستریک .... و تلاش همسر برای ساکت کردن من. .... بعد 10 دقیقه همسر لباس می پوشد و به در خانه همسایه می رود زیرا مطمئن است که اگر یک بار دیگر در کوبیده شود، من را از دست خواهد داد. 5 بار در می زتد تا بشنوند( دقت کنید اینقدر سر وصدا هست که ساعت 3 و نیم نصف شب صدای در را نمی شنوند) آقای خانه در می آید دم در و معذرت خواهی می کند که به علت نصب درزگیری کوفتی، در خونه بسته نمیشه و فردا صبح زود حتما در را درست می کند و معذرت می خواهد که مجور است یکبار دیگر در را بکوبد و خداحافظی می کند و در را می کوبد و من را بین تصمیم برای زنگ زدن به پلیس یا زنگ نزدن تنها می گذارد!!!!
فردا صبح زود ساعت 11:30 صدای کوبیده شدن در می آید، یکبار، دوبار ، سه بار..... ایشان در حال تعمیر در بودند و الان در به گونه ای هست که آدم را از جا نمی پرداند
نتیجه.
1- من هم 3 نسل قبلم تو دهات زندگی می کردن ولی به خدا از وقتی که یادمه مادر و پدرم احترام آرامش همسایگان را داشتند و قوانین ساختمان را رعایت کردند.
2- از بچه های این خانواده هم متنفرم. واقعا می گم
3- حال ندارم از بلاهای دیگه ای که این ها سرما اوردن صحبت کنم
4- محله ما جز مناطق خوب شهری است
5- کاش یک امتحان شعور آپارتمان نشینی قبل از خرید و اجاره آپارتمان واجب می شد.
6- جواب گلوی من رو که تا ساعت ها به خاطر جیغ می سوخت، و نفس عمیقی که تا یک ساعت بالا نیامد و خواب 10 بار قطع شده من را چه کسی می دهد. واقعا احساس کردم اگر کاشین زیرممی گرفت همینقدر می ترسیدم که دیشب.
7- خیلی بی شعورن. اما من چه کنم؟
8- چرا من نمی تونم برای خفه کردن همسایه خود از پلیس کمک بخواهم که نخوام چشم تو چشمش بشم.
9- تدوین قوانین آپارتمان کار کدوم خریه؟ اصلا همچین چیزی قابل ارائه است؟
10- دکتر من: خانوم استرس برای بیماری شما سم است. من: چشم آقای دکتر من سعی می کنم آرام باشم . دکتر: باید خیلی سعی کنید و اصلا عصبانی نشید.... من: آقای دکتر ایندفعه به خدا خواب بودم، نمی شد عصبانی باشم.
11- چطوری می شه با خانواده ای که فارسی صحبت نمی کنن و همه مطمئن هستن که دارن می رن و نباید ناراحتشون کنیم، زندگی کرد و تحملشون کرد.
12- از صمیم قلب دلم می خواد طوطیشون بمیره.
13- چرا سر شب این درکوفتی رو درست نکرد.
14- از مرکز بهینه سازی سوخت و انرژی و هر زهر ماری که داریم، متنفرم.
15- صدای همسایه بغل رو اضافه کنید به صدای گریه زن همسایه بالایی که یکبار در هفته از شوهرش کتک می خوره و من فقط باید ضجه هاش رو تحمل کنم. چون که یک دعوای خانوادگیه و من حق دخالت ندارم
16- آقا من اگر حق دخالت در زندگی مردم رو ندارم، می شه به صدای مردم بگید که حق دخول به خانه من را ندارند!
