گاهی اوقات خیلی ناراحتم از اینکه چرا اینقدر خوب و قانون مدارم! بی شوخی می گم. می دونید که هیجانی رو از دست دادم و شدم یک آدم تقریبا ترسو. خوبه که مدتیه آدم خوب و موفقی نیستم. موفق نبودن هم واسه خودش عالمی داره ها!
توضیح اضافی. اگر متن خانم شین رو می خوندید می فهمیدید منظور من از خوبی و قانون مداریم چیه. من حدود یک ماه پیش خیلی نا خود آگاه وارد یک خیابون ورود ممنوع شدم. یعنی روز قبل که رد شدم از اون خیابون ورود ممنوع نبود، اما یک شبه اینطوری شد. اگر بدونید که چی به من گذشت از وقتی ک هفهمیدم که خیابون ورود ممنوع شده و تا ته خیابون برم. همینجور قلبم می زد. تنها کاری که نکردم این بود که خودم رو به پلیس معرفی کنم. منظورم از موفق نبودن این نیست که شکست خوردم تو زندگی، منظورم اینه که اونطور که همه از بیرون نگاه می کنن و به من می گن، نیستم. از این دری وری های شناخت از خود و این چرندیات دیگه!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:44  توسط انوشه
|