تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

این هفته کلا کلاس آموزشی ام. به یک نتیجه رسیدم. رفتن به یک دانشگاه خوب به مراتب بهتر از یک دانشگاه پایین تر با رشته ای بالاتر( رو حرف مردم می گم.) هست. آدم ذهنش بازتر است برای یاد گرفتن و پذیرفتن چالش های جدید.
 
تو این دو هفته ای که سرکار رفتن کلی پیشرفت کردم و تا به حال هیچ جایی در بین کارهایی که داشتم اینقدر برای یاد گرفتن تلاش نمی کردم. به خاطر اینکه محیط کارم رو دوست دارم. محیط کار سرزنده و پویا. آدم هایی که راحت چیزهای جدید به من یاد می دن. کسی کسی رو به خاطر ندونستن سرزنش نمی کنه و تا به حال ندیدم کسی پشت سر کسی حرف بزنه. همه از کار زیاد غر می زنن اما انجامش می دن. فکر می کنم چنین محیط کاری ارزش گذشتن از یک سری کارهایی که می تونستم با حقوق بالاتر و پرستیژ بالاتر داشته باشم رو جبران می کنه.
تاز فهمیدم که کلی تلاش می کنم تا خودم این فرهنگ رو حفظ کنم و ارتقا بدم.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:53  توسط انوشه  | 

موضوعات مژده:

اما راجع به پول: اینکه آیا از خرید کردن لذت می بریم یا نه پول خرج کردن چه برای خرد ریز چه خرجهای بزرگتر بهمون چه احساسی می ده شادی، نگرانی، عذاب وجدان ناراحتی؟
اینکه چقدر در برنامه ریزی و بودجه بندی از الگو ی رایج پیروی می کنیم؟ و اینکه چقدر تکلیفمون با هزینه های زندگیمون روشنه و قاطع و سریع تصمیم می گیریم. اینها چیزایی که خوب هر کسی یه جوابی براش داره باید ببنیم آیا یه جایی این ها آرامش رو ازمون می گیره و اگه این طوره چه کار میشه کرد.

من کلا سریع خرید می کنم و چیزی رو که لازم داشته باشم می خرم اما بعضی اوقات هم خوب پول خرج می کنم. یعنی چیزی رو فارغ از اینکه لازم دارم یا نه می خرم چون ازش خوشم اومده. چون داشتنش خوشحالم می کنه. گاهی اوقات هم دچار عذاب وجدان از این خرید می شم. با اینکه جایگزینی نداشته اون پول، اما به این فکر می افتم که کاش پس انداز می کردم. در عین حالیکه می دونم باید از زندگی لذت برد اما شرایط عدم قطعیت اقتصادی چه در زمان بچگی ما که جنگ بود و چه الان، باعث می شه که همه از خرج کردن بترسیم. و این خیلی بده به نظرم. می دونید که خرید نکردن یعنی این که مصرف نکردن و مصرف نکردن یعنی تولید نکردن و تولید نکردن یعنی بیکاری  و فقر و دور باطلی که ادامه داره. نگید که یک سری هستند که به اندازه کافی خرج می کنن. اون سری از آدم ها تاثیری در تولید ندارن.

من چیزهای لوکس رو دوست دارم و می خوام برای به دست اوردنشون تلاش کنم. یعنی دوتایی تلاش می کنیم. اما برای نداشتن چیزی غصه نمی خورم. شاید دلم بخواد اما اخلاقم عوض نمی شه یا خدا رو شکر که حسود نیستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:16  توسط انوشه  | 

دربان ها جز مقامات هستند و اصلا ربطی به نیروهای امنیتی ندارند. این نکته از دید همه شما پنهان می ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:3  توسط انوشه  | 


موافقم. اما به دليل اينكه بعد از يكسال تازه رفتم سر كار هنوز نمي تونم وقتم رو درست تنظيم كنم و اينه كه شما يك موضوعي پيشنهاد بدين كه شروع كنيم. اگر موضوع اينه كه پول خوبه يا نه من قطعا موافقم كه پول ابزار خوبيه.

پي نوشت. مي دونين من از چيه كار عوض كردن بدم مياد؟ اين كه تا مدت ها فكر مي كنن كه بيكارت بذارن تا با جو آشنا شي و به خاطر يك مشت كار( واحد شمارش جديد كار) بايد خودكشي كني. از بيكاري عاجزم. سريع خوابم مي گيره.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:33  توسط انوشه  | 

به خواهرم دوتا عكس پرسنلي مي دم تا برسونه دست كسي. همون موقع باز به عكس نياز پيدا مي كنم و قرار ميشه از روش چاپ كنم. نمي خوام تا خونه برم تا شماره عكس رو بخونم. بهش مي گم شماره عكس رو برام بخون. مي گه الان دستم بنده بهت زنگ مي زنم. بعد از دو ساعت زنگ مي زنه و شماره شناسنامه ام رو از پشت عكس برام مي خونه.

و من رو كلي شاد مي كنه.

 

پي نوشت. چرا به من كار محول نمي كنين آخه؟ رو هوا كه ياد نمي گيرم. چقدر بخونم؟!

پي نوشت2. به خاطر مسافرت در پيشي كه دارم كلي شادم! من عاشق مسافرتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:52  توسط انوشه  | 

ما چرا نمی تونیم یک کم پول نگه داریم؟ اصولا هنوز نیومده چاله رو براش کندیم.
من چرا نمی فهمم انسان پول در میاره که خرج کنه و چرا وقتی که پول رو خرج می کنم( اگر خرجش بزرگ باشه) تا مدتها نگران این هستم که اگر اتفاقی بیفته ما اون وقت پول نداریم؟ چرا همیشه احساس عدم اطمینان از شرایط اقتصادی می کنم. تازه اگر هم خیلی احساس عدم اطمینان کنم باید پول رو خرج کنم چون که منطقا ذخیره کردنش هیچ فایده ای برام نداره.
با اینکه همه این ها رو می دونم اما نمی دونم چرا باز نگران این خرج بزرگی ام که برای خودمون تراشیدم. البته بزرگ که می گم منظورم برای یک زندگی متوسط بزرگه. وگرنه ملت که ۱۰۰ها برابرش رو دارن و فکر نکنم دست و دلشون بلرزه واسه یک همچین خرجی.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:47  توسط انوشه  | 

پس از اینکه کلی زور زده ام تا کارنامه ام را بگیرم مسئول زیبای نگاه کردن کارنامه، موفق در اقدامی نمادین کارنامه من را پاره کند و ۳ روز طول کشید تا کارنامه ام به دست همان مسئول زیبا رسید و ایشان در حضور خواهر من داشتند در اقدامی دوباره نمادین! اقدا به پاره کردن مجدد کارنامه من نمودند که با هوشیاری خواهرم این توطئه در نطفه خفه شد و ایشان در پاسخ به هشدار خواهر من گفتند آره راست می گیا! بهتره پاکت رو با چاقوی مخصوص باز کردن پاکت باز کنیم.
می بینید که باز کردن پاکت کار خیلی سختیه.
آخرین بار که در دانشگاه حضور پرشور خود را به خودم رسانده بودم، یک کارشناس تصمیم گرفتند آقایی را که دو سال بعد از دفاعش نیومده دانشگاه از دانشگاه اخراج کنند. قانونش رو من نمی دونم ولی یارو حتما خبر داشت که چه بلایی سرش میاد.
پی نوشت. بنده سه روزه که تونستم به افزایش تولید ملی مملکت کمک کنم. به محض پرداخت مالیات به اطلاعتون می رسانم تا شاد شوید!
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:15  توسط انوشه  | 

من فکر می کنم کسی که اسم دانشگاه ملی رو عوض کرد و گذاشت بهشتی با آیت الله بهشتی یک پدر کشتگی داشت. این اسم روزی ۲۰۰۰ نفر فحش تحویل می گیره. در بهترین حالت می گم.
پس از اینکه بالاخره تونستم اثبات کنم انسان می تواند با دو واحد بیشتر فارغ التحصیل شو و آن دو واحد کمتر است که اشکال دارد، مسئول یک مهر بی محتوا امروز از ساعت ۱۰و نیم تا ۲و نیم پشت میزش نبود. و مسئول بخش در مقابل اعتراض ما می گوید که مرخصی که نیست. کار خود معاون تحصیلات تکمیلی مونده شما دارین اعتراض می کنید؟!!
- من معذرت می خوام واقعا ببخشید.
 
پی نوشت. حدس نمی تونم بزنم. مطالب من قبلا هم بیمزه بود مگر اینکه از غر زدن خوشت بیاد که قبول می کنم بار غرش! بیشتری داشتم قبلا. از عوارض فارغ التحصیلی نیست. از عوارض کم وقتیه!
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:28  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter