تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

در تيزر هاي تبليغاتي تايلند مي بينيم نوشته اندAmazing Thailand يا Happy Thailand. و شايد در روزهاي اول به نظر نرسه كه واقعا كشوري شاد باشه. الان كه اين يادداشت رو مي نويسم( نه الان كه تايپ مي كنم, يادداشت هام رو پراكنده نوشتم) تنها روي صنلي جلوي اتاق هتل در پوكت نشستم و از صداي موسيقي جاز طبقه همكف و موج دريا لذت مي برم و وقتي پيدا كردم يافته هام رو تا اينجاي كار بنويسم. مردمان تايلند مردمان دوستداشتني هستند. نمي دانم به خاطر تعليمات بودا است يا غذاهايي كه مي خورند يا ما را به شكل كيسه پول مي بينند. كلا آرامش غريبي دارند. اگر چند ثانيه در خيابان بايستيد حتما كسي پيدا مي شود كه بخواهد به زور به شما كمك كند. هرچند هميشه هم موفق نمي شود و هميشه هم نيتش خير نيست. در زبان تايلندي چنديد صدا مثل ش, ر و ف وجود ندارد و همين انگليسي صحبت كردن آن ها را شكل كرده.

 كلا ما در كلمات تايلندي فقط آوا مي شنيديم تا حروف. كلمات را آنطور كه انگليسي مي نويسند هم نمي خوانند. براي همين تقريبا به جز كلمات كليدي زبان مشترك آنچناني با هم نداريم در حاليكه هر دو طرف انگليسي صحبت مي كنيم. اما تا جاييكه بتوانند كمك مي كنند. اما بعضي ها كمكشان در جهتي است كه براي خودشان يا يك تايلندي ديگر كسب درآمد كنند! خصوصا راننده تاكسي ها كه به فكر بازاريابي مي افتند و آدم رو از مسير اوليه منحرف مي كنند. ضمنا در بانكوك حتما از راننده تاكسي ها بخواهيد تاكسي متر رو روشن كنند.

 

در مورد هوا، هوايي عجيب روزهايي گرم و شب ها يك ساعت باران بي وقفه شلاقي. كلا تايلندي ها 3 فصل دارند: گرم, سرد و باراني. ما در فصل گرما در تايلند هستيم اما زياد اذيت نمي شويم. تا به حال چنين باران هايي نديده بودم.

 

بانكوك( مقصد اول ما) شهري است مدرن و در عين حال سنتي. جلوي مراكز خريد بسيار شيك و تميز و ساختمان هاي اداري و تجاري بسيار بلند هر دستفروشي اجازه دارد بايستد و جنس( اصولا غذا) بفروشد.شاختمان ها، اتوبان، ریلهای مترو که از روی دو طبقه خیابون رد می شن تصویر کلی یک شهر مردن رو به ما نشون می ده.

 غذا های لب خیابون بدترين چيز تايلند است بسيار كثيف و بدبو. مواد غذايي اين دستفروشها ار صبح در آفتاب است و عجيبه كه خودشون از خوردن اين غذا ها نمي ميرن.

 بوي اين غذا ها براي ما ايراني ها بسيار غريب و تقريبا غيرقابل تحمل است. ما فقط يكبار غذاي تايلندي خورديم آن هم در يك جاي استريلزه و با فن بسيار عالي و آن هم در حد قورت!تازه اين غذا براي توريست ها پخته شده بود.

 

تايلنديها صبح ها دير سر كار مي آيند و شبها زود تعطيل مي كنند تا زندگي شبانه را شروع كند. عصبانيت آن ها را تا به حال نديديم. صف ماشين هايي كه پشت سر يك تاكسي خلاف كار( كه ما وسط خيابون نگه داشتيمش) نه از خط بيرون مي زنند و نه بوق  مي زنند. يكي ديگر از تيزر هاي تبليغي تايلند a palace which time never change است و واقعا هم انگار مردم اين كشور به اين جمله اعتقاد دارند. ما هم قاطي كرديم. ما 4 شب بانكوك بوديم و در مورد 4 شب پيش خودمون مثل 4 هفته پيش صحبت مي كنيم. همه چيز در تايلند منظم است. بانكوك تميز است. كسي از عرض خيابان رد نمي شود و به توريست ها هم اجازه اينكار را نمي دهند. سطل آشغال در اين شهر معضل است و كم پيدا مي شود اما اشغالي روي زمين ديده نمي شود.

زندگي شبانه در كلوب ها و ديسكوها جريان داره. ديدن اين جور جاها براي ما واقعا تجربه عجيبيه!!! عمرا اگر داخلش رو توصيف كنم!!!

از مكان هاي ديدني بانكوك كه ما رفتيم , آكواريوم سيام پاراگون و سينماي چهاربعدي اون( فوق العاده اينكيريديبل!), grand palace, ( ما وقت نكرديم wat Arun بريم كه بهترين معبدشونه), موزه مديسون و جواهرات سلطنتي است.  يك خيابوني هم هست به اسم كازان رود كه مركز تفريحات شبانه خياباني محسوب مي شه و كلي شاده! بانكوك شهربازي, باغ وحش و پارك آبي هم داره كه ما نرفتيم.

 

يك سري مغازه است در تايلند به اسم 11-7 كه 24 ساعته بازه و مي تونين مايحتاج زندگي تون رو از اونجا بخرين.

 

ما فيلم اينديانا جونز هم ديديم. آقا سالني داشت سينماي اينجاها! اجازه داشتيم صندليمون رو از روي كامپيوتر خودمون انتخاب كنيم و همزمان 9 تا فيلم رو اين سينما پخش مي شد. با چه كيفيت صدا و تصويري. ولي كلا اين كارمون احمقانه بود چون كه من ترجيح مي دادم فيلم جونو رو ببينم و اين رفيق هاي ما مخالفت رو تقريبا بر نتابيدند و رفتيم پول ريختيم تو جيب تهيه كننده اين فيلم مزخرف بي سر و ته! تازه اگر مي خواستيم كيفيت سالن سينما رو مقايسه كنيم لازم نبود 4 تايي 1:30 فيلم ببينيم. مي رفتيم يك چيز ديگه مي ديديم.

 

دلم براي ماست تنگ شده. ماستهاي اينجا شيرين و استفراغ آوره!

 

من الان تنهام. پدرام تب داره و خوابيده ولي اينطوري هم نمي مونم. يادداشت نويسيم كه تموم شد مي رم پايين يك چيزي كوفت كنم و از موسيقي جاز از همون پايين لذت ببرم. همسفرهامون رو از صبح رد کردم برن خوش بگذرونن . 

ما الان در پوكت هستيم. شايد بهشتي كه تعريف مي كنن رو از روي همين نوشته باشن! من از زماني كه پام رو اينجا گذاشتم انگار دارم خواب مي بينم.انگار وسط عكس هاي مجله national geography راه مي رم.

 

در مورد مخارج هم بنوسيم كه غذاي غير تايلندي كمي از ايران ارزان تر است و تاكسي نسبتا ارزان. پس خودتون رو در به در تورها نكنيد. هر جايي از شهر و تا ساعت 12 شب امكان change پول داريد. پس تمام پول ها رو يكجا تبديل نكنيد.

 

اگر اين امكان رو براي خودتون بذاريد كه از اينجا هتل بگيريد ( مثل كاري كه ما در پوكت كرديم) در فصلهاي كم توريست واقعا مي صرفه. اتاقي كه ما اينجا شبي 66 دلار گرفتيم شايد فصل هاي پر توريست بشه 200دلار اجاره داد. كلا اگر خواستيد پول يك متر تا يك متر و بيست و پنج سانتي مترمربع اضافه خانه (در تهران) را جايي خرج كنيد كه در خاطرتان بماند, تايلند رو پيشنهاد اكيد مي كنم!

 

البته شما هم بايد كلي free باشيد از ديدن آدم هاي free سكته نزنيد.

 

نكته نهايي امشب. دستشويي ها خيلي تميزه فقط متاسفانه بعضيهاشون شلنگ نداره. ضمنان آب دستشويي هتل ما كمي سبزه. جلبك خواهيم زد. ( قابل توجه اون هايي كه از علاقه من به دستشويي خبر دارن).

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 16:37  توسط انوشه  | 

ما زنده ایم و با مشکلات ۱۱ روز در وطن نبودن می سازیم. من در حال تدوین سفرنامه ناصرانوشه هستم. به محض نوشتن آن را در اختیار جان وایلی و پسراش می ذارم. و تا وقتی سفرنامه تدوین نشده نمی تونم دقیقا بهتون بگم چقدررررررررررررررررررررررر خوب بود!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:25  توسط انوشه  | 

خودت رو بکش و خوشحال باش که داری می ری مسافرت دو روز قبلش بهت زنگ بزنن بگن بلیطت کنسل شده چون ما اشتباه کردیم و بلیط زیادی فروختیم! متاسف هم نباشن. چه حالی بهت دست میده؟ حال اینکه اون پول رو بگیری و بری یک سفارتی فرم مهاجرت پر کنی!

حالا یا چهارشنبه ما بانکوکیم یا ۵شنبه کلانتری که بریم از یک آژانس معتبری که در ظفر دفتر داره به جرم کلاهبرداری شکایت کنیم.

جالب اینجاست که می گه برین خدا رو شکرکنید که شما رو پیدا کردیم بقیه که تو فرودگاه امام می فهمن!

ممنون واقعا! این هم بخش فعال خصوصی. تازه ما پارتی داریم. اون ۱۵ تا بیچاره دیگه چه کاری باید بکنن خدا عالمه.

پی نوشت بعدی. رفتنی شدیم. چطوریش رو نمی دونم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:2  توسط انوشه  | 

رجوع به پست های قبلی دوستانم...
زن ها موجودات جالبی هستن. خب این رو که همه می دونن و من هم به تازگی کمی در محیط اطرافم غور کردم و دارم به نتایج جالبی می رسم. اما امشب یک برنامه از اپرا وینفری دیدم. راجع به عکس العمل مردم آمریکا در مقابل رفتارهای خصمانه  و نژاد پرستانه. از ۴ ویدئویی که هر کدام به مدت ۵ ساعت جمع شده بود و دوربین مخفی بود که مردم رو در مقابل کتک کاری یک زوج سیاهپوست، نانوایی که حاضر نمی شود به زن مسلمان نان بفروشد، رفتار توهین آمیز سه دختر نوجوان در مقابل یک دختری دیگر و فرد مستی که می خواهد رانندگی کند، قرار می دهد( چه جمله های طولانی ای!) نتایج زیر به دست آمد.
اکثر افراد در مقابل چنین شرایطی حرف نمی زنند.
به جز ویدئوی مرد مست در سایر فیلم ها تنها یک مرد اعتراض کرد.
و تنها زن ها بودند که اعتراض می کردند و برخی از آن ها تا آنجا پیش رفتند که کار فیلم برداری را با مشکل مواجه کردند.
اما یک ویدئو جالب دیگر: زن و شوهری با هماهنگی هم قرار می گذارند تا رفتار دوست صمیمی زن را در مقابل خیانت شوهر بسنجند. زن با دوستانش در رستورانی قرار می گذارد که مرد با زن دیگری وارد می شود. دوست زن ابتدا باور نمی کند اما بعد به شوهر دوستش اس ام اس می زند که آنجا را ترک کند زیرا زنش به آن رستوران می آید. سپس به مادرش تلفن می زند و از او می پرسد چه کاری بهتر است. یک قرص آرام بخش می اورد. تا زمان رسیدن دوستش خودش را می خورد. خیلی صبورانه این موضوع را برای دوستش تعریف می کند و قرص آرام بخش را به او تعارف می کند!. می گم زن ها جالبن!
 
پی نوشت . می رویم آنجا که هموطنانمان باید سی سال قبل تعهد می دادند که انجا نمی روند تا بتوانند پاسپورت بگیرند. تایلند!
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:13  توسط انوشه  | 

چقدر سخته که آدم طوری بار سفر ببنده که همه اش به وزن مشاین موقع برگشت فکر کنه و یک طوری بار ببنده که نه لباس کم بیاره نه اینکه مجبور شه واسه خرید های خودش و سفارشات فک و فامیل( که همه هم اصرار دارن خودت رو به زحمت ننداز) کیف جدید بخره. تازه نصف آجیل و نون و کنسروهای تهران رو هم بار بزنه با خودش ببره. یک داروخونه هم ببره که اونجا دستش به جایی بند نیست. و هفته قبل از مسافرت اینقدر کار داشته باشه که ندونه کجاها رو بره بگرده و وقت نکنه در مورد مقصد چیزی بخونه و ندونه چه کرم ضد آفتابی ببره و در حالیکه مطمئن نیست آبله مرغون گرفته یا نه با یک بچه آبله ای بازی کرده باشه.
در این موقع چه کار می کنه به وبلاگ ها مراجعه می کنه و می بینه عزیزان هموطن نمی کنن یک مقداری از تجربیات سفرشون روب هاشتراک بذارن شاید یک سری خواستن استفاده کنن. و  بسنده کنه به حرف هموطنان خارجی! که کلا از هر غذای جدیدی شده با گوشت حیوانات کریه المنظر هم استقبال می کنن.
آخه هموطنان گرانقدری که تا ۳ روز تعطیل می شه کلا تمام تورهای داخلی و خارجی رو پر می کنین، بد نیست یک کم در مورد چیزهای خوب و بد یک سرزمین دیگه بنویسین شاید یکی بخواد استفاده کنه. همه اش که تنها تنها نمی شه که! من که تصمیم گرفتم یک سفرنامه ای براتون بنویسم.
پی نوشت. اینقدر زحمت بک آخرش شب بازی فینال یادت بره. تازه خودت هم اولین کسی باشی که سر صبح این بازی به بقیه توصیه می کنی. چه زندگیه بابا! بهتر! تحمل دیدن اشکهای جان تری رو نداشتم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17:29  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter