هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد
جستن٬یافتن و آن گاه به اختیار برگزیدن
واز خویشتن خویش بارویی پی افکندن
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا
حاشا
که هرگز از مرگ هراسیده باشم.......
A place for ..... maybe nagging.
از انجاییکه من آسیا رو دیدم ! رفتم تو لیستشون چک کردن و دیدم که دماوند، علی صدر و جزیره پی پی آیلند تایلند تو این لیست بودم و کلی خوشحال شدم که این سه عجیبه! را دیده ام تا کنون. به امید روزی که یک سر برم برزیل و ریودوژانیرو از اونجا آمازون رو ببینم و یک سر هندوستان و چین برم و یک روز یک آتشفشان فعال ببینم و یک روز برم بارسلون و یک روز برم پاریس و یک روز برم کازابلانکا و یک روز برم میلان و یک روز برم آتن و یک روز یک فوتبال خیلی خوب رو از یک استادیم ببینم.... این ها برنامه های من برای جهانگردیه. به نظرتون چند درصدش محقق می شه؟
اوه! حتما همه اش.
خب تنبلی کردم دیگه!
خوبم و خوبیم. و خبر جدید اینکه ....
من می رم کلاس یوگا و الان موفق شدم یک کم طول تاندون پشت پام رو طولانی تر کنم!!!! و دیگه اینکه عزمم رو جزم کردم تا شکم شوهرم رو کوچک کنم برای همین سه بار در هفته می ریم بیرون که بدوئونمش!!! خب پس به من حق بدین که دیگه دیر به دیر آپ کنم.
یک ماهی هم بود که تمام اوقات فراغتم به دیدن بازی های المپیک می گذشت. کارم هم یک کم سنگین شده. از سر کار هم نمی تونم آپ کنم چون هر چی از اونجا می فرستم سه بار می یاد و باید برم دوتا شو پاک کنم!
ضمنا موضوع جدید برای غر غر کردن پیدا کردم. یک همکار جدید غیر عادی.
و... این شوخی داره رنگ فاجعه به خودش می گیره. و جالبه که غیر خندیدن به این شوخی مضحک اتفاق دیگه ای در ما نمی افته.... روزمرگی بی خیالی و ... باید یک تلاش اساسی بکنیم برای بیرون کشیدن خودمون از این شوخی عوضی.
و اینکه تحلیل سیستم چقدر کار سخت و انرژی کانزیومینگی است. و دیگه اینکه من هفته پیش می خواستم بیام کوه. بعد برادر شوهر اینها اومدن دو روز تهران و تقریبا تمام دو روز جز گشتن در خیابان های تهران و انجام ندادن هیچ کار( که تقریبا برای همشون برنامه ریزی شده بود) گذشت و من با شما نیومدم کوه و حرص خوردم.
و یک نتیجه گیری جدید که آدم ها چرا فکر می کنن که کارشون سخت ترین کار روی زمین است و به خودشون حق می دن که خسته باشن ولی بقیه حق ندارن خستگی رو احساس کنن. در صورتیکه طبق کشفیات جدید من بدن کش میاد. یعنی هر چی ازش کار بکشی عادت می کنه و کمتر خسته می شه.
خب من امشب مقدار کمی مهمان دارم و می خوام برای شوهر جانم مقداری کیک تولد بپزم. لذا میروم....
پی نوشت به بهارک. سوسیته ژنرال رو می شناسم. از من بهتر پدرام می شناسش. اون موقع ها که ت حریمی نبودیم شرکت قبلیمون اونجا حساب داشت و پدارم باهاشون کار می کرد. اون خبری که گفتی رو نشنیدم. عالیه! یکی از آرزوهای بزرگ پدرام کار کردن تو همچین بانک ها و مراکز مالی هایی است.