تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

می گم کار دارم ها. چنان کار دارم که وقتی برای نگران کارها بودن ندارم. هلاک دارم می شم. البته این روش خوبی برای غلبه بر استرس نیست. یعنی اینقدر فشار کاری روت باشه که حال غصه خوردن نداشته باشی.

تو این شرکت تا هر جا که احساس کنن که ممکنه جا داشته باشی واست کار می رسه. شکایتی ندارم از اینکه کارم زیاده به شرط اینکه این شرایط استرس زا از طرف مدیر مستقیم درک بشه- تا حالا که شده- شرکت ریسک اشتباه من رو تو این شرایط بپذیره - این موضوع رو هم که اعلام کردم- و حرفی سر ساعت کاری و پاداش و از این دری وری ها نشه. من سر قولم هستم. شرکت محترم لطفا آدم باش و سر قولی که اول سال به من دادی بمون.

آگهی دریافت خدمات دوستانه: به یک نفر دوست با خاصیت کمی ذوق طراحی منزل و حوصله برای کوچه و خیابان را بالا و پایین رفتن و توانایی حل مساله OR برای ماکسیمم کردن زیبایی خانه بعدی ما و راحتی خانه ما و رساندن دکوراسیون بعدی خانه تا 15 مهر و رعایت محدودیت های مالی نیازمندم! این هایی که گفتم قطعا مانعه الجمع نیستن اما نقاط دوستانی که من دارم با خصوصیات فوق شاید به 2 یا 3 برسه. این فضای دوستان من خیلی محدوده. مخصوصا اون قسمت رعایت محدودیت های مالی یک کم با خواسته های من فضایی رو ایجاد می کنه که هیچ آدم بیکاری تلاش برای حل این مساله نمی کنه!

یک کاریش می کنم. فوقش می رم تو اون خونه بعد بهش فکر می کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:25  توسط انوشه  | 

سلام

ما خونه مون رو عوض کردیم. البته باز هم چسبیدیم به شرق تهران اما یک مدتی دیر به دیر کانکت می شم و فقط میام اخبار بخونم. نیست که یه مدت خیلی فعال بودم اینه که گفتم خبر بدم نگران نشید!

اما یک پیشنهاد، اگر حوصله تان سر رفت یک سری به بنگاه املاک بزنید و یک صحبتی با بنگاهی ها بکنید. کلی شاد می شید!

اذعان می دارم که عوض کردن خانه به مراتب از عوض کردن شغل استرس زا تر است. خب شاید من تو دومی تبحر بیشتری کسب کردم!

ضمنا شمیه. نشد وقت نکردیم کمرم هم همچین تعریفی نداره. ولی عالی بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 22:55  توسط انوشه  | 

رفتی

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایت.

سفرت بخیر

برسان سلام ما را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:41  توسط انوشه  | 

از یک یارویی مطلب خوندم که عزیزانی که در تهران هستید من در تعجبم که چرا هر روز دم افطار نمیرید اوین و عزیزان ما رو تنها می ذارید. عزیز من از پشت لپ تاپ مبارک بلند شو هیکل مبارک رو تکون بده بیا تهران برو فیزیکی عرض ارادت کن. اینجا اینقدر بزرگ هست که نتونی بهانه بیاری که در و همسایه من رو می شناسن. هم فال هم تماشا. هم وقتی برگشتی یک منتی سر ما میذاری.

مردم چه پر رو هستن. تمرگیدن سر جاشون می گن لنگش کن. چطوری یک پتیشن آن لاین راه بندازی که مثلا من خیلی باحالم و این ها یا بری تو فیس بوک شرط ببندی که یک میلیون نفر رو پیدا می کنی که مثل تو باحالن؟ خیلی به دموکراتیک شدن فضای اتاق خوابت کمک می کنه.

پی نوشت. من فقط به انتظار لنگ کردن همه چی توسط مردم تهران اعتراض دارم. نه به پیشنهادی که اون بابا داده ها! تو سر من نزنید. یعنی که چی کسی کسی رو تهران نمی شناسه. مگه حتما باید نشناسنت تا بتونی اعلام وجود کنی. مثلا سوپر سر کوچه بدونه تو به موسوی رای دادی شیر رایانه ایت قطع می شه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:35  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter