موافقم. اما به دليل اينكه بعد از يكسال تازه رفتم سر كار هنوز نمي تونم وقتم رو درست تنظيم كنم و اينه كه شما يك موضوعي پيشنهاد بدين كه شروع كنيم. اگر موضوع اينه كه پول خوبه يا نه من قطعا موافقم كه پول ابزار خوبيه.
پي نوشت. مي دونين من از چيه كار عوض كردن بدم مياد؟ اين كه تا مدت ها فكر مي كنن كه بيكارت بذارن تا با جو آشنا شي و به خاطر يك مشت كار( واحد شمارش جديد كار) بايد خودكشي كني. از بيكاري عاجزم. سريع خوابم مي گيره.
پی نوشت. سه تا خانم کاملا محجبه روبروی من نشسته اند و به هیچ مردی رحم نمی کنند در مورد تمام مردها نظر می دن و حتی تصمیم میگیرن شکم کدومشون بعد از ازدواج بزرگ می شه. از حرف های مزخرفی که ۳دانشجو می تونن ساعت ناهار زیر الاچیق به این قشنگی به هم بزنن، حالم به هم می خوره و هدست می ذارم و با الویس پریسلی برای هزارمین بار تکرار می کنم:god bless the day i found you! البته بدون اینکه منظور خاصی از یو داشته باشم. یو شامل تمام ادم ها و اشیای دوستداشتنی زندگی من می شود. ما که دانشجو بودیم چرندیات بهتری می گفتیم.
پی نوشت. ادم ها خیلی پر رو هستن. حتی وقتی داری بهشون لطف می کنی 5 تا میسد کال! و 3تا اس ام اس میندازن رو موبایلت و ازت جواب می خوان. در حالیکه اصلا به من مربوط نبوده که کار اونها رو انجام بدم و برم اداره رفاه و وام 14 دانشجوی دیگه رو با وام خودم تسویه کنم خانم حال نداره بیاد تا دانشگاه ببینه تونستم این کار رو بکنم یا نه. تازه با اینکه می دونم بیکاره ولی کوچکترین کمکی هم نکنه و فقط طلبکار باشه.
پی نوشت. کار تسویه من با بهشتی داستانی افسانه ای است و من دیگر حال ندارم آن را به جز برای پدرام بازگو کنم. آیا فارغ التحصیل می شوم؟ شاید وقتی دیگر.
پی نوشت. در زیر این الاچیق میلان کوندرام تموم شد و چقدر حیف شد. (منتظرم میلان کوندرا به من برسانید و از من جملات دوستانه تحویل بگیرید. اضافه شده در هنگام تایپ)
پی نوشت نهایی نوشته شده در خانه. چرندیات فوق بر ورق کاغذ پاره ساعت ناهار در زیر الاچیق شهید بهشتی نوشته شده. زیاد نخندید. دیدم حیفه نخونیدش.!!! انوشه خودشیفته!
به سمیه: سمیه من هنوز خودم رو خیلی جوان می بینم. من دقیقا همسن دوستهای پسرخاله ام هستن که هیچ کدوم از حرفهاشون رو نمی فهمم. به سن ربطی نداره. به مغز خانواده بستگی داره فکر کنم.