تبليغاتX
HEXAGON

HEXAGON

A place for ..... maybe nagging.

سلام

جدیدا یک کشفی کردم از نوع کشفیات پائولو کوئیلویی! اینکه یک سری نیروها هستند که دارن من رو در مسیر زندگی بهتر هدایت می کنن. من هم دارم به این نیروها اجازه می دم که بیان و هر کاری دلشون خواست بکنن. برای اینکه کنجکاو نشید و نظر خصوصی نگذارید توضیح بدم که یک کلاسی می رم که هدف من از شرکت در این کلاس مدیریت استرس بوده و حالا فهمیدم که باید شناخت بهتری از خودم پیدا کنم و کلا دارم با مساله ای به نام شناخت خود آشنا می شم. نکته جالبش اینجاست از نظر من که همین کاری که دوساله دارم انجام می دم در راستای یکی از تکالیف این کلاسه. اینکه چیزی رو که ناراحتم می کنه می نویسم. بعدا که بهش بر می گردم پی به بی اهمیت بودنش یا اشتباه تفکر خودم می برم. در نتیجه دیگه اون یارو ناراحتم نمی کنه. یا یک چیز تو مایه های درد را باید گفت. حرف را باید زد.

به این نتیجه دارم می رسم که خیلی پیچیده ام و خیلی به این مغز بدبخت فشار می یارم.

یه چیز دیگه این که حال کردن با captionوبلاگم. for nagging!.شما هم ببينيد كه من چقدر مزخرف حال خودم رو خراب كردم تا به حال.

به هونو: گر مي خوني به كجاي اين شب تيره آويختي قباي ژنده خود را! اگر ايراني كه بيكار شدي يك زنگي به من بزن. اگر نيستي كه يك ايميل بزن. نمي ميري كه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:42  توسط انوشه  | 

دربان ها جز مقامات هستند و اصلا ربطی به نیروهای امنیتی ندارند. این نکته از دید همه شما پنهان می ماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:3  توسط انوشه  | 

به خواهرم دوتا عكس پرسنلي مي دم تا برسونه دست كسي. همون موقع باز به عكس نياز پيدا مي كنم و قرار ميشه از روش چاپ كنم. نمي خوام تا خونه برم تا شماره عكس رو بخونم. بهش مي گم شماره عكس رو برام بخون. مي گه الان دستم بنده بهت زنگ مي زنم. بعد از دو ساعت زنگ مي زنه و شماره شناسنامه ام رو از پشت عكس برام مي خونه.

و من رو كلي شاد مي كنه.

 

پي نوشت. چرا به من كار محول نمي كنين آخه؟ رو هوا كه ياد نمي گيرم. چقدر بخونم؟!

پي نوشت2. به خاطر مسافرت در پيشي كه دارم كلي شادم! من عاشق مسافرتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:52  توسط انوشه  | 

از فواید تو خونه نشستن اینه که اگر مثل من به روشن گذاشتن یک صدا( تلویزیون یا رادیو یا سی دی) عادت داشته باشید، چیزهایی می شنوید که در حالت معمول عمرا بشنوید.
مجری برنامه کودک یک آقای جوان و تعدادی بچه که به زور عزادارند و پخش زنده
پخش کارتونی که در آن کودکی خواب حضرت رقیه و حضرت عباس را می بیند و بعد بحث پیرمون این کارتون بسیار با محتوا!
...... خب در اینجا مجری یک چیزهایی را به زور در مغز بچه ها فرو می کند و اون ها هم با حالتی عزادار باید بگویند بععععله!
و سوال. خب بچه ها جون ما چرا امام ها رو دوست داریم.
یکی از بچه ها. ما اون ها رو دست داریم چون اون ها ما رو دوست دارن. مجری آفرین...
یکی دیگه. ما اون ها رو دوست داریم چون واسشون عزاداری می کنیم.( کاملا برعکس البته) مجری جمله را تصحیح می کند.
یکی دیگه. چون اون ها ما رو دعا می کنن. آفرین
یکی دیگه . چون اون ها به ما غذا می دن!!!! مجری. نه عزیزم شما متوجه منظور من نشدی من گفتم ما چرا امام ها رو دوست داریم چون اون ها به ما یاد می دن چطور زندگی کنیم. حالا دیگه چرا دوستشون داریم.
بچه بعدی. چون اون ها ما رو می سازن و دنیا میارن!!! مجری دوباره جمله فوق را تکرار می کند و کارتون بلفی و لی لی بیت پخش می شود.
این فهم یک کودک بیچاره که به عشق آواز خوندن از طرف مهدکودک راه میافته میاد تلویزیون و حالا از شانسش باید تو دوره عزاداری تلویزیون نوبتش بشه و به زور یاد بگیره چرا امام ها رو دوست داره
پی نوشت. من نمی دونم مردم اگر نذری دوست دارن چرا امام ها رو آشپز می کنن یا اگه بچه دار می شن چرا به بچه بزرگه می گن امام ها بچه ها رو می فرستن واسشون. چرا از لک لک مایه نمی ذارن.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:47  توسط انوشه  | 

فرض کنید خواب هستید. بهترین قسمت خوب هم هست( همون ۱۰ دقیقه قبل از زنگ ساعت رو می گم که حاضرین دنیا کن فیکون شه ولی ساعت زنگ نزنه). خب شما در آن قسمت هستید و خوابی می بینید بدین شرح:
از خواب بیدار می شوید و به گاوی! که پایین تخت بسته شده( عرض پایین تخت با پنجره ۴۰سانتی متر) اشاره می کنید که بیا گاوجان ئقتشه که شیرت را بدوشم. بعد از زیر پتو یک کاسه در میارید و می گذارید زیر گاو و کمی شیر او را از روی همان تخت می دوشید. کاسه سریع پر می شود. شما به گاو می گویید صبرکن من برم یک ظرف دیگه بیارو. ایندفعه که ظرف رو می ذارید نمی فهمید چطوری ولی می فهمید که گاو می خواهد ادرار کند. او را به سمت دستشویی هدایت می کنید(خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!). گاو می رود دستشویی و پایش سر می خورد و می افتد و کاسه توالت می شکند.
و من از زور عصبانیت که حالا کی می خواد کاسه توالت را عوض کند از خواب بیدار می شوم و اصلا هم تعجب نمی کنم که گاو تو اتاق خواب من چه غلطی می کرده.
پی نوشت. من دیشب فقط یک فوتبال دیدم. شام سبک خوردم و کتاب تاریخی در مورد قیام ابومسلم خراسانی خواندم. در هیچ کدام گاوی دخالت نداشت(جز اون گاوی که الکی یک پنالتی داد به رئال!)و تنها کار مفیدم تهیه پاورپوینت دفاع است.
نتیجه گیری. شما اگر جای من بودید خودتان را به تیمارستان تسلیم نمی کردید؟
پی نوشت۲. به شدت نیازمند حضرت یوسف هستم!
پی نشوت۳. تفاسیر شما عزیزان نیز موجب صبر و آرامش بازمانده آن خواب خواهد شد. گاوه غیبش زده از صبح هرچی می گردم نیست.
پی نوشت انشالله آخر. شاید هم چون که به هرچی استاد راهنما و مشاور زنگ می زنم، نه خودشون هستن نه رییس دفترهاشون اعصاب برام نمونده. تورو خدا هر جا که انتخاب رشته می کنید شهید بهشتی رو بذاری ته لیست. کلا تعطیله و جالب اینجاست که سعی می کنن به زمان هم اهمیت بدن!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:31  توسط انوشه  | 

اما من سرمایی دوستش دارم. دارم به این نتیجه می رسم که سرما بهتر از گرماست.!( البته گاز ما قطع نیست و من  از ایام قبل کلی لباس کلفت دارم) اما دارم در نتیجه زندگی با یک گرمایی دچار دگردیسی می شم. الان حرارت خونه ما به مراتب کمتر از خونه مامان این هاست و من در خونه اون ها که ۲۳ سال اول عمرم رو گذروندم احساس خفگی می کنم.
نکته جالب اینکه من هم روی آقای گرمایی تاثیر گذاشتم و ایشان دیشب یخ کردن!
در اثر جریان همرفت و رسانایی داریم به نقطه تعادل می رسیم.
 
پی نوشت. من به عمرم ندیدم که زن و شوهری هر دو گرمایی یا هر دو سرمایی باشن. لطفا گر یکی را یافتید من را خبر کنید. نمی دونم حکمتش چیه ولی باور کنید ندیدم. شاید یخ کردن و مردن از گرما باعث می شه واسه هم جذاب به نظر برسن!!!
 
پی نوشت۲. این تعطیلی رو دوست نداشتم. همیشه بعد از جمعه دچار افسردگی ناشی از دوروز بودن همسر در خانه و نبودن او در روز شنبه می شوم. این هفته دو روز افسردگی خواهم داشت. وقتی پدرام تو خونه است، خونه بهم خوش می گذره. تنها زمانیه که از سر کار نرفتنم ناراحت نیستم.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:18  توسط انوشه  | 

همه تصمیمات را من باید بگیرم من همه چیز را می دانم. من همه چیز را قبلا هم گفتم اما چه کنم که من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود آستین مالی کتم بود کتم مال ..... الی آخر.
 
پی نوشت. خودتی!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:26  توسط انوشه  | 

بعضی روزا روز بعضی آدم هاست. البته این روز تنها روز خوب اون آدم تو اون سال نیست. بنابر اصل لانه کبوتری هم یک روز نمی تونه روز یک نفر تنها باشه.
حالا امروز تا اینجاش که روز من بوده. چرا؟ فکر می کنید چند بار در سال یک مرغ عشق میاد رو آینه بغل ماشین شما می شینه؟ و چند بار در سال گوینده رادیو جوان می خواد که بیاد خونه شما. اون هم وقتی حدود ۹۰۰ نفر تو کل ایران باشن که هم اسم تو باشن. بعد چند بار در سال با دو تا آدم که بار اوله که می بینشون راحت هستی و جلسه تون خوب پیش میره.
به هر حال امروز روز منه. میتونه روز شما هم باشه. ّهمچین روزهایی آدم دلش می خواد هیچ چیز غم انگیزی نشنونه و به فکرش خطور نکنه. این روز آدم هوس می کنه پستهای مصیب زده وبلاگش رو هم پاک کنه. اما این کار رو نمی کنه چرا؟ نه به خاطر بار ادبی بیش از حدشون بلکه بعدا یادش بیاد که چقدر خل بوده غصه می خورده.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:17  توسط انوشه  | 

امروز یک ایمیلی رسید دستم که بیاین ۵۰ مرد خوشتیپ دنیا انتخاب شدن. ( حالا بماند که این انتخاب بدون در نظر گرفتن نام همسر من انجام شد ها!) اما  از مرد ها سوال شد که بیاین بین این آدم ها خوشتیپ ترین هاشون رو انتخاب کنید.
نکات جالب این قضیه چیه؟ که مردها فقط به قیافه طرف رای نمی دادن و سابقه شغلی و فعالیت هاشون رو هم مدنظر قرار می دادن. مثلا وودی آلن هم تو لیسته. با اینکه بعضی اوقات شده که من برای کاراش مردم، ولی خوش تیپ نیست دیگه.
بعد بهشون گفتن بیاین از این ۵۰ نفر انتخاب، ۱۰ نفر رو انتخاب کنید. من دیگه این قسمت رو باور نمی کنم. چرا؟ چون اسم آل پاچینو تو این لیست نبود. مگه می شه؟ شما اگر مردید که هیچی، اگه نیستید خودتون رو بذارید جای یک مرد. خداییش آل پاچینو خوش تیپ تر و تاثیر گذارتره یا مثلا شون کانری یا رابرت رد فورد. خداییش آل پاچینو دیگه.
 
پی نوشت. لازم شد یک بار دیگه  and justice for all و پدرخوانده ها رو ببينم تا ببينم دون کرلئونه بهتره يا جيمز باند.
پي نوشت۲. من هميشه مي دونستم که جذابيت تام کروز و مثلا اون بابا ديويد بکهام اعصاب خورد کنه. هيچکدوم از اين دو تا تو ۵۰ تا هم ليست نشدن. جالبيش اينجاست اين آقاي براد پيت هم که تازگي ها مد شده، تو ليست نيست.
پي نوشت۳. اگر مي خوايد سکته کنيد فيلم جديد ممد گلي رو ببينيد. من هم نديدم، ديروز نقدش رو خوندم. من با همون تيزر تلويزيوني سکته مي کنم ديگه فيلم رو نمي تونم تحمل کنم. منتقد معتقد بود که اگر لطيفي فيلم روز سوم رو تو کارنامه نداشت، امکان نداشت ارشاد به اين موضوع مزخرف بي سر و ته مجوز ساخت بده.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 11:40  توسط انوشه  | 

java.blogfa Free Web Counter
Web Site Counter