یک کشفی در مورد خودم کردم: من به هرچی که به مرگ مربوط بشه فکر نمی کنم یا حداقل دقیق فکر نمی کنم.
ولی هرچی که هست دلم می خواد همه چیز دور و برم شاد باشه. شاید از مرگ می ترسم چون فکر می کنم شادی ها رو خراب می کنه. ضمنا یک کشف دیگه هم کردم. حالم از مورد توهین واقع شدن به هم می خوره. دیگه تحمل ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همین هفته پیش فک یک مشتری رو اوردم پایین. به درک که اگر از ما سیستم نخره. اون بابا کلا هزینه اش بیشتر از درآمدش بود. کی گفته مشتری هر چی گفته راست گفته.
الان نیم ساعت هست که هر دو دقیقه تلفن پدرام زنگ می خوره. می خوام برم بندازمش تو چاه راحت شم.
کمرم دوباره داره درد می گیره اما اگر بمیرم هم دوباره فیزیوتراپی نمی رم تا عصب فعالم دوباره فعال شه
استاد کلا نفهمیدم چی گفتی. خنگ شدم. پایان نامه ات رو هم نخوندم با اینکه پازلم تموم شده اما کلی کار دیگه دارم.
